تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 883

مساهمون:

ص٨٨٣
بر خيمه‌گاه شاه زدند آتش جفا * آن‌سان كه شد به خيمه‌ى افلاك شعله زن
اهل حرم پس از ستم قوم نابكار
گشتند بر جمازه‌ى « 1 » عريان همه سوار

12

كردند اهل بيت چو بر حربگه گذر * بركشتگان خويش چو افتادشان نظر
برخاست بانگ نوحه ز ماتم سراى دهر * افتاد شور ولوله در عرش دادگر
گشتند با خروش ز جمّازه‌ها نگون * در بحر خون شدند به هر گوشه غوطه‌ور
آن يك گرفت جسم به خون غرقه‌اى به پيش * وان يك كشيد پيكر صد پاره‌اى به بر
هر سو به گريه گفت اسيرى كه يا اخا * هر جا به ناله گفت يتيمى كه اى پدر
بنگر دمى به حالت طفلان بينوا * رحمى به حال زار اسيران دربدر
گرديد دشت كرب و بلا ، كوه تا به كوه * دريا ز آب چشم يتيمان خون‌جگر
آتش به خشك و تر زده از آه آتشين * وز غم فشانده خاك عزا سربسر به سر
آنگه روان شدند به آه و فغان تمام
از كربلا به كوفه و از كوفه تا به شام

13

در شام چون كه آل نبى را مقام شد * صبح جهان ز ظلمت اندوه شام شد
آن كس كه جبرئيل بُدى بر درش مقيم * وا حسرتا ، خرابه‌ى شامش مقام شد
در مجلس يزيد پليد از جفاى چرخ * چون جاى اهل بيتِ امامِ انام شد
شورى بپاى خاست در آنجا كه عقل گفت * روز قيامت است و زمان قيام شد
خوردند اهل بيت ز نظّاره « 2 » خون دل * هر دم يزيد را مىِ عشرت به جام شد
آن كس كه ره نداشت ملك در حريم او * در آن ميان نظاره‌گه خاص و عام شد
اى آسمان ، حرام تو ديگر حرام باد * حُرمت مگر به آل پيمبر حرام شد
هر شب رقيه گفت به افغان كه اى پدر * امروز ديگرم به فراق تو شام شد
شد عمر من تمام و نديدم جمال تو * با ديدن جمال تو ، عمرم تمام شد
اى خامه زين حكايت جانسوز غم فزا * دركش زبان كه موقع ختم كلام شد
كز شام شد امام امم سوى كربلا
وز كربلا ، مدينه شدش تعزيت سرا

14

در ذكر ماتمى كه در آن جاى حيرت است * غوّاص عقل ، غرقه‌ى درياى حيرت است
هامش
( 1 ) - جمازه : مخفف جمّازه ، شتر تندرو . ( 2 ) - نظاره : گروه بينندگان ، تماشاچيان .