تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 881

مساهمون:

ص٨٨١
آخر ز دست ساقى كوثر گرفت جام * ديدى چه رفت آخر ز اهريمنان به جم
چون سروهاى گلشن حيدر ز پا فتاد
نوبت به نوگل چمن مصطفى فتاد

7

چون در برش نبود كسى غير خيل آه * با خيل آه ، شاه روان شد به حربگاه
گردون به گريه گفت كه شد خانه‌ام خراب * گيتى به ناله گفت كه شد روز من سياه
بىتاب مانده مهرِ جمالش ز قحط آب * در آفتاب كرب و بلا سايه‌ى إله
آمد به سوى مقتل و بر حال كشتگان * هر دم ز سينه آه رسيدش به اوج ماه
جز تير كين نديد كسى كايدش به بر * هرچند كرد بر همه اطراف خود نگاه
با خيل كوفه گفت كه اى قوم از شما * آخر نداشت حقّ پيمبر يكى نگاه
رحم آوريد بر على اصغرم كه گشت * رخسارِ همچو ماه ز بىآبيش چو كاه
گيرم كه من به كيش شمايم گناهكار * آخر گنه چه آمد از اين طفل بىگناه
جز با زبان تير ، جوابش كسى نداد
جز زهر داده پيكان ، آبش كسى نداد

8

از سوز سينه در دل او چون نماند تاب * تيغ از ميان كشيد شه دين چو آفتاب
شمشير شلعه بار برآورد از نيام * چون آفتاب و صاعقه از چرخ و از سحاب
روباه‌وار جمله گريزان شدى سپاه * هردم كه كرد حمله بر اعدا چو شيرِ غاب
رُمحِ فلك شكاف چنان كرد سركشى * در دست او كه زَهره‌ى افلاك گشت آب
چون ديد كردگار كه از ضرب تيغ او * شايد كه از خيام فلك بگسلد طناب
بهر بقاى عالم و ابقاى كاينات * از ماوراى عرش به جبريل شد خطاب
با عهدنامه‌ى ازل آمد به خدمتش * آنگه كشيد خسرو دين ، پاى از ركاب
بر خاك گرم كرب و بلا جسم اطهرش * افتاد آن چنان كه دل سنگ شد كباب
خورشيد كاينات چو افتاد بر زمين * ذرّات آفرينش آمد در اضطراب
برخاست از زمين سوى چرخ برين غبار * بربست از آن غبار ، رخ آسمان نقاب
جز با زبان خنجر و شمشير و رمح و تير * هر چند آب خواست ندادش كسى جواب
ديگر ز شرح آنكه بر آن شه چه روى داد
از كار شد زبان كه زبانم بريده باد

9

خاكم به سر ، بريده شد از تن سر حسين * شد افسر سنان ، سرِ مهر افسرِ حسين « 1 »
هامش
( 1 ) - سر مهر افسر : سرى كه تاج آن خورشيد است .