تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 879

مساهمون:

ص٨٧٩
يا نى ، به حربگاه سپهر از حسام كين « 1 » * دست بريده‌اى است كه خالى ز پيكر است ؟
برجيس بين كه ساخته عمّامه نيلگون * ناهيد بين كه معجر نيليش بر سر است
نبود عجب كه خاك جهان را دهد به باد * گردون ز آب ديده كه جانش پر آذر است
فرياد ماتم است كه در بزم قدسيان * سوز مصيبت است كه در عرش داور است
از بانگ نوحه غلغله در عرش كبرياست ؟
آيا عزاى كيست كه صاحب عزا خداست ؟

3

عزم رحيل كرد ز يثرب چو شاه دين * ز اندوه شد به رحلت ، جان جهان قرين
اشك وداع ريخت چو بر تربت نبى * بگسست خواست رابطه‌ى عقد ماء و طين « 2 »
مىگفت سر برآر ز مضجع دمى كه شد * وقت وداع آخر و ديدار آخرين
پس بر بُراق عزم چو احمد سوار گشت * جبريل از يسارش و ميكال از يمين
مىشد چو گرد موكبش ، اما بر آسمان * خون مىگريست ديده‌ى اين چرخ دوربين
محمل حريم اهل حرم گشت و راه را * با گيسوان خويش برُفتند حور عين
آمد به سوى كعبه و هم كعبه با نياز * بر گرد او طواف نمود از سرِ يقين
هردم ز سيل اشك ملك ، منتظر فلك * كز موج خون ، محيط شود كشتى زمين
بهر شهادت ازلى ، خضر راه شد * او را سعادت ابدى سوى دشت كين
شاه شهيد شد چو ز بطحا به نينوا
از دل كشيد زين غم ، بطحا چو نِى ، نوا

4

در كربلا چو خيمه‌ى داراى دين زدند * گفتى كه خيمه‌هاى فلك بر زمين زدند
بر خرگهش چو روى نهادند قدسيان * گفتى قدم به عرش جهان آفرين زدند
از اشك اهل بيت ، ولى هر قدم ، قدم * سكّان عرش بر سر دُرّ ثمين زدند
تير جفا گروه دغا سوى خيمه‌گاه * انداختند و بر پر روح الامين زدند
قومى ز گمرهى و ضلالت پى فرار * از موكبش به مركب تعجيل زين زدند
جمعى ز فيض شوق شهادت به پاى او * سر برنهاده دست به حبل متين زدند
از روضه‌هاى خُلد برون آمدند و صَف * بر گرد خيمه‌هاى حرم ، حور عين زدند
شب همچو هاله گرد قمر ، حلقه‌ى وداع * اهل حرم به دور امام مبين زدند
كرّوبيان عالم بالا ز سوز آه * آتش به پرده‌هاى سپهر برين زدند
آن شب چو در وداع و مناجات شد سحر
خورشيد زد به خرگه روحانيان شرر
هامش
( 1 ) - حُسام : شمشير تيز و بران . ( 2 ) - رابطه‌ى عقد ماء و طين : پيوند آب و گل ، كنايه از زمين و نظام هستى در آن .