اى پيكرت به كوفه ، سر انورت به شام * كم نيست دردهاى تو ، گرييم بر كدام ؟
بر بىكس ايستادن تو پيش روى خصم ؟ * يا بر خروش پردگيان تو در خيام ؟
اين تعزيت به كعبه بگوييم يا حطيم ؟ * زين داورى به ركن بناليم يا مقام ؟
* * *
فاش از فلك بدان تن بىسر گريستى * زان روز تا به دامن محشر گريستى
ز اشك ستاره ديدهى گردون تهى شدى * به روى به قدر زخم تنش گر گريستى
كشتند وَ لافشان ز مسلمانى ! اى دريغ * آن را كه از غمش دل كافر گريستى
چندان گريستى كه فتادى ز پاى و باز * يادش چو زان سرآمدى ، از سر گريستى
* * *
به هر قدم كه سوى كارزار بر مىداشت * نظر به جانب اطفال دربهدر مىداشت
گهى به شوق وصال و گهى به درد فراق * وراى خوف و رجا حالتى دگر مىداشت
نبود مانع راهش مگر حريم رسول * كز آنچه بر سر ايشان رود خبر مىداشت
چه ذوق بود به جام شهادتش كه ز شوق * كشيد جام و به جام دگر نظر مىداشت