13
يا رب به نور ديدهى زهرا و آل او * يا رب به زخم پيكرِ اختر مثال او
يا رب به آن سرِ ز سِنان سربلند او * يا رب به آن تنِ ز هيون « 1 » پايمال او
يا رب به آن سمند « 2 » كه در دشت كربلا * رنگين ز خون راكب او گشت يال او
يا رب به نالهاى كه اگر كافرى كشد * مسلم به خود حرام شمارد قتال او
يا رب به گريهاى كه اگر دشمنى كند * دشمن اگر چه سنگ ، بگريد به حال او
يا رب به بىكسى كه اگر « الغياث » گوى * جُستى امان ز تيغ ، بدادى مجال او
يا رب به آن كه آن همه را ديد و خصم را * بر وى نسوخت دل ز يمين و شمال او
كز لطف جرم آن كه ملول است بر حسين * بخشى و روز حشر نجويى ملال او
زان سان كه بركشندهى او وصل او حرام * سازى حرام فرقت او بر « وصال » او
شيرازيان ، كه تعزيهى اوست كارشان
بخشاى جمله را و زِ ذلّت برآرشان
* * *
مصائب اهل بيت ( ع ) :
يا رب چرا زمانه به مردم سياه شد * جوش و خروش خلق ز ماهى به ماه شد
هر ديدهاى ز گريه چو انجم سپيد گشت * هر قامتى ز غصه چو گردون دو تا شد
اين طرفه حالتى است كه بر هر كه بنگرم * اشكش به دعوى دل خونين گواه شد
طوفان گرفت خاك و هوا گشت قيرگون * از بس روان ز ديده و دل اشك و آه شد
سرهاى آل فاطمه شد بر سر سِنان * تا آل هند صاحب تخت و كلاه شد
از خيمهى فلك ز چه آتش نشد بلند * ز آن شعلهها كه بر فلك از خيمهگاه شد
از مرد و زن كرا طمع رستگارى است ؟ * چون كشتى نجات دو عالم تباه شد
طوفان اشكمان ز گنه مىدهد نجات * زين پيش گرچه باعث طوفان گناه شد
تا از كدام ناخلف اين فعل ناصواب * سر زد كه روى دورهى عالم سياه شد
در حيرتم كه بو البشر از شرم اين گناه * از كردگار با چه زبان عذر خواه شد
يوسف اگر ز چاه بر اورنگ « 3 » جاه رفت
از اوج جاه ، يوسف زهرا به چاه رفت
* * *
گيرم حسين سبط رسول خدا نبود * گيرم كه نور ديدهى خير النسا نبود
هامش
( 1 ) - هيون : اسب ، شتر تند و تيز .
( 2 ) - سمند : اسب زرد رنگ ، مطلق اسب ، در اينجا مراد اسب امام ( ع ) است .
( 3 ) - اورنگ : تخت .