گيرم يكى ز زمرهى اسلام بود و بس * از مسلم اين ستم به مسلمان سزا نبود
گيرم به رغم نسل زنا ، بود كافرى * بر هيچ كافر اين همه عدوان روا نبود
گيرم نبود سينهى او مخزن علوم * آخر ز مهر بوسه گه مصطفى نبود ؟
اى ظالمان امت و بيگانگان دين * يك تن از آن ميان به خدا آشنا نبود
گيرم كه خون حلق شريفش مباح بود * شرط بريدن سر كس از قفا نبود
اى پور سعد شوم كه از بهر نان رى « 1 » * دين را فروختى و به چشمت حيا نبود
گيرم نبود عترت او عترت رسول * گيرم حريم او حرم كبريا نبود
با دشمنان دين به خدا گر رسول بود * هرگز به اين ستم كه تو كردى رضا نبود
آتش به آشيانهى مرغى نمىزنند * گيرم كه خيمه ، خيمهى آل عبا نبود
ترسم ز طعن و سرزنش دشمنان دين
گر گويم از جفاى تو با سروران دين « 2 »
* * *
اى از غم تو چشم فلك خون گريسته * خونين دلان از آن به تو افزون گريسته
از ياد تشنه كامى تو رود گشته نيل * وز حسرت فرات تو جيحون گريسته
تا لالهزار شد ز تو دامان كربلا * ابر بهار زار به هامون گريسته
بلبل ز ياد آن تن صد چاك در فغان * قمرى ز شوق آن قد موزون گريسته
زان زخم ما كه ديده تنت از سِنان و تير * بر حالت تو چشم زره خون گريسته
ما كيستيم و گريهى ما ؟ اى كه در غمت * ارواح قدس با دل محزون گريسته
تنها همين نه اهل زمين در غم تواند * جبريل با ملايك گردون گريسته
آبى بود بر آتش دوزخ هواى تو
اى خاك دوستان تو در كربلاى تو
* * *
لباس كهنه بپوشيد زير پيرهنش * مگر برون نكشد خصم بدمنش ز تنش
لباس كهنه چه حاجت كه زير سمّ ستور * تنى نماند كه پوشند جامه يا كفنش
نه جسم زادهى زهرا چنان لگدكوب است * كزو توان به پدر برد بوى پيرهنش
زمانه خاك چمن را به باد عدوان داد * تو در فغان كه چه شد ارغوان و ياسمنش ؟
عيالش ار نه به همره درين سفر بودى * ازو خبرى نرسيدى به مردم وطنش
ز دستگاه سليمان ، فلك نشان نگذاشت * به غير خاتمى ، آن هم به دست اهرمنش
* * *
هامش
( 1 ) - رى ، نان رى : اشاره است به وعدهاى كه عبيد اللّه به عمر بن سعد براى حكومت رى داده بود و وصول به فرماندارى رى را مشروط به قتل حضرت حسين ( ع ) قرار داد .
( 2 ) - ديوان وصال شيرازى ؛ ص 62 و 63 .