تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 870

مساهمون:

ص٨٧٠
خود كرد اين عمل ؟ نه فرستاد نامه‌اى * نزد كه ؟ نزد زاده‌ى مرجانه « 1 » دغا « 2 »
ابن زياد زاده مرجانه بد ؟ نَعَم * از گفته‌ى يزيد تخلف نكرد ؟ لا
اين نابكار كشت حسين را به دست خويش ؟ * نه ، او روانه كرد سپه سوى كربلا
مير سپه كه بد ؟ عمر سعد ، او بريد * حلق عزيز فاطمه ؟ نه ، شمر بىحيا
كس كشته شد هم از پسرانش ؟ بلى دو تن * ديگر كه ؟ نه برادر ، ديگر كه ؟ اقربا
ديگر پسر نداشت ؟ چرا داشت ، اين كه بود ؟ * سجاد ، چون بُد او ؟ به غم و رنج مبتلا
ماند او به كربلاى پدر ؟ نى به شام رفت * با عزّ و احتشام « 3 » ؟ نه با زحمت و عَنا
تنها ؟ نه با زنان حرم ، نامشان چه بود ؟ * زينب ، سكينه ، فاطمه ، كلثوم بىنوا
بر تن لباس داشت ؟ بلى ، گرد رهگذار * بر سر عمامه داشت ؟ بلى ، چوب اشقيا
بيمار بُد ؟ بلى ، چه دوا داشت ؟ اشك چشم * بعد از دوا غذاش چه بُد ؟ خون دل غذا
كس بود همرهش ؟ بلى ، اطفال بىپدر * ديگر كه بود ؟ تب كه نمىگشت ازو جدا
از زينت زنان چه به جا مانده بود ؟ دو چيز * طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا
گبر « 4 » اين ستم كند ؟ نه ، يهود و مجوس « 5 » ؟ نه * هندو ؟ نه ، بت‌پرست ؟ نه ، فرياد ازين جفا
قاآنى است قايل « 6 » اين شعرها ؟ بلى * خواهد چه ؟ رحمت ، از كه ؟ ز حق ، كى ؟ در صف جزا
* * *
الا اى نيوشنده‌ى هوشيار * يكى نغز گفت آرمت ، گوش دار
به گيتى بسى رفت ، گفت و شنيد * كه تا آفرينش چسان شد پديد
به اندازه‌ى وهم خود ، هركسى * سخن‌هاى بيهوده راند بسى
چو مرد ، از خرد ره نداد برون * خرد را شمارد همى رهنمون
گرش از خرد راه بيرون بدى * شناسائيش لختى افزون شدى
نبينى مگر كودك شيرخوار * كه بادام و جوزش نهى در كنار
ابا پوست بگذاردش در دهان * نداند كه مغزش بود در ميان
همى خايد آن جوزو بادام را * به ناكام رنجه كند كام را
و ليكن پس از يك دو سال دگر * كه لختى شود دانشش بيشتر
چو بادام و جوزش نهى در كنار ! * شود مغز را زان ميان خواستار
كه تا مغز پيدا شود از درون * بيندازد آن پوست را از بيرون
هامش
( 1 ) - زاده‌ى مرجانه : ابن مرجانه ، كنيت عبيد اللّه بن زياد است . ( 2 ) - دغا : ناراست ، نادرست ، دغل ، فريبكار . ( 3 ) - احتشام : شأن و شكوه ، بزرگى . ( 4 ) - گبر : كافر . ( 5 ) - مجوس : قوم آتش‌پرست كه از تابعان زردشت‌اند . ( 6 ) - قايل : گوينده .