ترك جان از يار جانى مشكل است * بىتو يكدم زندگانى مشكل است
كاروان رفت و جرس در قال و قيل * كى ز همراهان به دنبال الرحيل
موسم قربان شدن تأخير شد * صبر نتوانم شهادت دير شد
نوبت فيض شهادت با من است * بردن گوى سعادت با من است
گر به سر دارى هواى وصل حور * شاه را باشد علمدارى ضرور
اى برادر جان علم كن استوار * در پس پشت برادر مردوار
چون علم گردد لواى شاهيم * كن به ميدان بلا همراهيم
من خليل اين دشت قربانگاه من * اى ذبيح من بيا همراه من
دست و تيغ از خون دشمن رنگ كن * پشت بر پشت برادر جنگ كن
از جلو سردار و از دنبال شاه * آرى آيد از پى سياره ماه
عازم ظلمت شدند از جانبين * مطلع نورين عباس و حسين
كوفى و شامى هجومآور شدند * حملهور بر سبط پيغمبر شدند
هريك از يك سمت لشكر چون نهنگ * غوطهور گرديده در درياى جنگ
آن برادر هم چو قهر كردگار * اين برادر قابض ارواحوار
زان دو شير اوژن به دشت كربلا * محشر كبرى عيان شد برملا « 1 »
* * *
براى كيست كه در انس و جان عزاست هنوز * عزاى كيست كه صاحب عزا خداست هنوز
گذشت واقعهى كربلا ولى جبرئيل * سياه در بر و در فكر كربلاست هنوز
كدام سرو چمان زين چمن فتاد به خاك * كه پشت پير فلك از غمش دوتاست هنوز
كدام رخ شده از قحط آب گاهى رنگ * كه رنگ مهر و مه از غصه كهرباست هنوز
ز خيمهگاه نشانى به جاست وز طفلان * نواى « يا ابتا العطش » به پاست هنوز
به فرش و لوله و شور و شين وا عليا * به عرش غلغله وا محمداست هنوز
مگر به شام اسيرند دختران حسين * و يا به كوفه هياهوى اشقياست هنوز
مگر به جسم حسين يوسف عزيز رسول * ز دست گرگ اجل پيرهن قباست هنوز
و يا به نيزه خاك مذلّت آن سروتن * برهنه مانده ز عمامه و رداست هنوز
هزار سال فزونتر گذشت از اين ماتم * هزار پاره دل ختم انبياست هنوز
هزار ماتم يحيى زمانه دارد ياد * همان به ياد شهيدان كربلاست هنوز
اگر چه دست خدا جان گرفته قابض صنع * خجل ز روى على شاه اولياست هنوز
هزار سال اگر خون ، دگر بگريد عرش * بگويد اول اين درد بىدواست هنوز
هزار سال محرّم بتول پوشيده * لباس تعزيه و آن تعزيت به جاست هنوز
اگر نگشته شهيد ستم جوانانش * قباى سبز حسن نيلگون چراست هنوز « 2 »
هامش
( 1 ) - طوفان البكاء ؛ ص 283 .
( 2 ) - همان ؛ ص 219 .