در كربلاى عشق فرو كوفى علم * عزم قتال خويش نمودى براى حق
از هستى و علاقه و اهل و عيال و مال * بستى نظر از آنكه نبينى وراى حق
اى آيت هدايت حق اليقين عشق * دادى تو دار عشق چو بودت هواى حق
حق در عوض بداد هر آنچهاش كه بود داشت * كردى تو زين معاملهى حق اداى حق
شد تربت شريف تو مسجود حق پرست * اندرگه صلوة بصبح و مساى حق
حق خواستند محو شود ، در فناى تو * يا للعجب فناى تو آمد بقاى حق
دين نبى قوام گرفت از قيام تو * بريارى تو بود همى اتكاى حق
ملحق به حق چنان شدى الحق كه حقپرست * حق دارد ار ترا بپرستد بجاى حق
در عالم الست برب العزيز رب * زانو زدى به گفتن قالو بلاى حق
اندر قبول امر چنان دم زدى كه شد * در معرض رضاى تو فانى قضاى حق
هان اى شهيد راه خداوند ذو المنن * هستى طبيب درد بدار الشفاى حق
از پيشگاه لطف تو داريم در جزا * چشم شفاعت از تو بروز جزاى حق
آصف ز جان لقاى ترا دردم ممات * خواهد ز فضل و رحمت بىمنتهاى حق