بودم به رخ تو شاد و غافل * چشمى چو ستاره در كمين است
اى خاك سياه سينهى تست * دُرجى « 1 » كه پر از دُرّ ثمين است
بنياد جهان چرا به جا ماند * گلشن خشك ابر آتشين است
* * *
مرثيهى شهداى كربلا :
بنمود رخ از جيب افق ماه محرّم * يا شعله زد از دل به فلك آه محرّم
ايام خوشى در همهى سال مجوييد * چون اوّل هرسال بود ماه محرّم
بر قامت دهر است دراز اين سَلَبى « 2 » كش * ببريده قدر بر قد كوتاه محرّم
از پرده برون نقش عزايى عجب آمد * بر زد چون فلك دامن خرگاه محرّم
ره ماه محرّم به افق جست دگر بار * آمد غم آفاق به همراه محرّم
نبود عجب ار دير خرامد كه ز گردون * ماهى ندميده است به اكراه محرّم
چون كاست جهان را و « صباحى » به جهان نيست * جانى كه بكاهد غم جانكاه محرّم
هامش
( 1 ) - دُرج : جعبهاى كوچك كه در آن جواهر و زينت آلات و انواع عطر نهند . صندوقچه .
( 2 ) - سَلَب : لباس و جامه .