11
اى چرخ ! غافلى كه چه بيداد كردهاى * وز كين چهها درين ستم آباد « 1 » كردهاى
بر طعنت « 2 » اين بس است كه بر عترت رسول * بيداد كرده خصم و تو امداد كردهاى
اى زادهى زياد ! نكردهست هيچگاه * نمرود « 3 » اين عمل كه تو شدّاد « 4 » كردهاى
كام يزيد دادهاى از كشتن حسين * بنگر كه را به قتل كه دلشاد كردهاى
بهر خسى « 5 » كه بار درخت شقاوت است * در باغ دين چه با گل و شمشاد كردهاى
با دشمنان دين نتوان كرد آنچه تو * با مصطفى و حيدر و اولاد كردهاى
حلقى كه سودهى لعل لب خود نبى بر آن * آزردهاش به خنجر بيداد كردهاى
ترسم ترا دمى كه به محشر در آورند
از آتش تو دود به محشر برآورند
12
خاموش « محتشم » كه دل سنگ آب شد * بنياد صبر و خانهى طاقت خراب شد
خاموش « محتشم » كه از اين حرف سوزناك * مرغ هوا و ماهى دريا كباب شد
خاموش « محتشم » كه از اين شعر خون چكان * در ديده اشك مستمعان خون ناب « 6 » شد
خاموش « محتشم » كه ازين نظم گريه خيز * روى زمين به اشك جگرگون « 7 » خضاب شد
خاموش « محتشم » كه فلك بس كه خون گريست * دريا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش « محتشم » كه ز سوز تو آفتاب * از آه سرد ماتميان ماهتاب شد
خاموش « محتشم » كه ز ذكر غم حسين * جبريل را از روى پيمبر حجاب شد
تا چرخ سفله « 8 » بود خطايى چنين نكرد
بر هيچ آفريده جفايى چنين نكرد « 9 »
مثنوى
بنال اى دل كه ديگر ماتم آمد * بگرى اى ديده كايام غم آمد
گل غم سرزد از باغ مصيبت * جهان را تازه شد داغ مصيبت
جهان گرديد از ماتم دگرگون * لباس تعزيت پوشيده گردون
ز باغ غصّه كوه از پا فتاده * زمين را لرزه بر اعضا فتاده
هامش
( 1 ) - ستم آباد : كنايه از جهان .
( 2 ) - طعنت : سرزنش .
( 3 ) - نمرود : پادشاهى كه حكم كرد حضرت ابراهيم را در آتش اندازند .
( 4 ) - شدّاد : شدّاد پسر عاد و او پادشاهى بود جابر كه ادّعاى خدايى مىكرد و بهشتى ساخت و آن را به نام جدّش ارم نام نهاد .
( 5 ) - خسى : اشاره به يزيد بن معاويه .
( 6 ) - خون ناب : خالص .
( 7 ) - اشك جگرگون : اشك خونآلود .
( 8 ) - سفله : پست و دون .
( 9 ) - ديوان مولانا محتشم كاشانى ؛ ص 280 و 285 .