كاش آن زمان سرادق « 1 » گردون نگون شدى * وين خرگه بلند ستون « 2 » بىستون شدى
كاش آن زمان درآمدى از كوه تا به كوه * سيل سيه كه روى زمين قيرگون شدى
كاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بيت * يك شعله برق خرمن گردون دون شدى
كاش آن زمان كه اين حركت كرد آسمان * سيماب وار « 3 » گوى زمين بىسكون شدى
كاش آن زمان كه پيكر او شد درون خاك * جان جهانيان همه از تن برون شدى
كاش آن زمان كه كشتى آل نبى شكست * عالم تمام غرقه درياى خون شدى
آن انتقام گر نفتادى به روز حشر * با اين عمل معامله دهر چون شدى
آل نبى چو دست تظلّم برآورند
اركان عرش را به تلاطم در آوردند
4
بر خوان غم چو عالميان را صلا زدند * اول صلا به سلسلهى انبيا زدند
نوبت به اوليا چو رسيد آسمان طپيد * زان ضربتى كه بر سر شير خدا زدند
آن در كه جبرئيل امين بود خادمش * اهل ستم به پهلوى خير النسا زدند
بس آتشى ز اخگر الماس ريزهها * افروختند و در حسن مجتبى زدند
وانگه سرادقى كه ملك محرمش نبود * كندند از مدينه و در كربلا زدند
وز تيشه ستيزه در آن دشت كوفيان * بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتى كزان جگر مصطفى دريد * بر حلق تشنه خلف مرتضى زدند
اهل حرم دريده گريبان گشوده مو * فرياد بر در حرم كبريا زدند
روح الامين نهاده به زانو سر حجاب
تاريك شد ز ديدن آن چشم آفتاب
5
چون خون ز حلق تشنه او بر زمين رسيد * جوش از زمين به ذروه « 4 » عرش برين رسيد
نزديك شد كه خانهى ايمان شود خراب * از بس شكستها كه به اركان دين رسيد
نخل بلند او چو خسان بر زمين زدند * طوفان به آسمان ز غبار زمين رسيد
باد آن غبار چون به مزار نبى رساند * گرد از مدينه بر فلك هفتمين رسيد
يكباره جامه در خُم گردون به نيل زد « 5 » * چون اين خبر به عيسى گردون « 6 » نشين رسيد
هامش
( 1 ) - سرادق : سراپرده ، خيمه . سرادق گردون : آسمان .
( 2 ) - بلند ستون : مقصود آسمان است .
( 3 ) - سيمابوار : جيوه مانند . كاش زمين كه مانند گوى گرد و مدّور و چون جيوه در حركت بود ، بىحركت مىماند .
( 4 ) - ذروه : به ضم و كسر اول و فتح سوم ، بلندى بالاى هرچيز .
( 5 ) - جامه در نيل زدن : كنايه از عزادار بودن .
( 6 ) - عيسى گردون : مراد خورشيد است چون جايگاه خورشيد در آسمان چهارم است و معنى بيت اين است كه چون خبر شهادت حضرت امام حسين ( ع ) به آسمان رسيد خورشيد جامهى تيره پوشيد و عزادار گرديد .