پر شد فلك ز علغله چون نوبت خروش * از انبيا به حضرت روح الامين رسيد
كرد اين خيال و هم غلط كار ، كان غبار * تا دامن جلال جهان آفرين رسيد
هست از ملال گرچه برى ذات ذو الجلال
او در دل است و هيچ دلى نيست بىملال
6
ترسم جزاى قاتل او چون رقم زنند * يكباره بر جريدهى رحمت قلم زنند
ترسم كزين گناه شفيعان روز حشر * دارند شرم كز گنه خلق دم زنند
دست عتاب « 1 » حق به درآيد ز آستين * چون اهلِ بيت دست در اهل ستم زنند
آه از دمى كه با كفن خون چكان ز خاك * آن على چو شعلهى آتش عَلَم زنند
فرياد از آن زمان كه جوانانِ اهل بيت * گلگون كفن به عرصهى محشر قدم زنند
جمعى كه زد به هم صفشان شور كربلا * در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند
از صاحب حرم چه توقّع كنند باز * آن ناكسان كه تيغ به صيد حرم زنند
پس بر سنان كنند سرى را كه جبرئيل
شويد غبار گيسويش از آب سلسبيل « 2 »
7
روزى كه شد به نيزه سر آن بزرگوار * خورشيد سر برهنه برآمد ز كوهسار
موجى به جنبش آمد و برخاست كوه كوه * ابرى به بارش آمد و بگريست زار زار
گفتى تمام زلزله شد خاك مطمئن * گفتى فتاد از حركت چرخ بىقرار
عرش آن چنان به لرزه درآمد كه چرخ پير * افتاد در گمان كه قيامت شد آشكار
آن خيمهاى كه گيسوى حورش طناب بود * شد سرنگون ز باد مخالف حبابوار
جمعى كه پاس محملشان داشت جبرئيل * گشتند بىعمارى « 3 » و محمل شتر سوار
با آنكه سر زد آن عمل از امّت نبى * روح الامين ز روى نبى گشت شرمسار
و آنگه ز كوفه خيل الم رو به شام كرد
نوعى كه عقل گفت قيامت قيام كرد
8
بر حربگاه « 4 » چون ره آن كاروان فتاد * شور نشور « 5 » واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فكند * هم گريه بر ملايك هفت آسمان فتاد
هامش
( 1 ) - عتاب : خشم و ملامت .
( 2 ) - سلسبيل : چشمهاى در بهشت .
( 3 ) - عمارى : هودج مانندى كه بر پشت فيل ببندند .
( 4 ) - حربگاه : ميدان جنگ .
( 5 ) - نشور : زنده شدن .