جواد جميل
وى به سال 1954 ميلادى در يكى از روستاهاى جنوب عراق به دنيا آمد . در رشته مهندسى فارغ التحصيل شد و به دليل مبارزه با رژيم عراق در سالهاى 1974 و 1980 ميلادى زندانى گرديد و انتشار اشعارش كه تا آن زمان در مجلات « المرفأ » و « الرابطة » چاپ مىشد ممنوع گرديد او هماكنون در ايران به سر مىبرد و در انجمنها و نشريات ادبى فعاليت چشمگير دارد .
برخى از آثار او چنين است :
« صدى المرفض و المشنقة » ، « اشياء حذفتها الرقابة » ، « للثوار فقط » ، « يسألونك عن الحجارة » .
- * -
لم يبق من جرح الحسين سوى التمرّد و التّحدّى
جرح له و الشّمس ألف غد يجىء و ألف وعد
لم يبق من صوت الحسين و قد غفت عنه الطّفوف
لم يبق فى صمت الغبار سوى « خذينى يا سيوف »
لم يبق من عطش الحسين سوى رؤى يمطرن ملحا
عجبا أ يزرع جرحه شجرا ليحصد منه جرحا
لم يبق من سيف الحسين سوى شظايا من لهيب
و حطام غمد كالغروب يلوذ بالجسد الغريب « 1 »
از آثار كربلا جز رموز ايستادگى و تمرّد و مبارزهطلبى به يادگار نمانده است . او جراحت برداشت اما خورشيد هزاران روز ديگر هم مىآيد و صداى حسين ( ع ) در غبار حادثه « يا سيوف خذينى » اى شمشيرها مرا دريابيد ! همچنان باقيست .
عطش حسين ( ع ) را چيزى جز شورى اشك چشمان بر طرف نكرد .
تعجب مىكنم اينكه از جراحت حسين ( ع ) درخت جراحت روييد و از شمشير او لهيب سوزان بهجاست .
اگرچه با نيام خرد شده ، درهم آميخته است .
* * * سرودهى زيباى او در رثاى حسين ( ع ) « الحسين لغة ثانيه » حسين زبانى ديگر ، نام دارد جواد جميل براى اينكه عظمت حادثه كربلا را به تصوير بكشد و پيام واقعه را برساند همهچيز و همهكس را به سخن درمىآورد ولى در نهايت همه را عاجز و ناتوان مىبيند . پس به دنبال لغتى ديگر و زبانى رساتر از كلمات مىگردد و ازاينروست كه مرثيهاش « الحسين لغة ثانيه » نام مىگيرد . كه در 13 قسمت به تحليل ماجرا مىنشيند .
* * *
كيف تلغى المسافات
بين التّوهّج . . . و اللّحظة الباردة
هامش
( 1 ) - الحسين وهج القصيد ؛ ص 39 .