تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 687

مساهمون:

ص٦٨٧
تلاطم را در چهره‌ى طفلك شيرخوار ببيند . . . مرگ در همه‌ى وجود او خودنمايى مىكند . گويا در رگهايش نيز خونى از خاكستر جريان دارد . از آرزوهايى كه بر چوب تابوت تراشيده مىگويد و پس از آن خود را در درياچه‌اى از خون تلخ غرقه مىبيند كه نه زندگى تواند و نه مرگ او را درمىيابد : * * *
لا تبحثوا عنّى
فى مدن صخريّة
مطمورة بالدّمع . . . و الحزن
فإنّنى ما زلت منذ رحلتى أطوف
فى مدن مسكونة ، دون سواها
بالسّكاكين . . . و بالسّيوف ! « 1 »
در شهرهاى سنگى گريه و ماتم جستجو نكنيد . پس از آن مصيبت . . . من را در شهرهاى حماسه و شمشير مىتوان يافت زيرا كه حيات و پيروزى حسين ( ع ) در جاى جاى زندگى انسانها جلوه‌گر است ! * * *
من قال إنّ الرّماح الّتى خطفت قلبه
انتصرت ؟ !
لم يزل فى خيام الحسين رماد
و كسرة سيف
و رفض !
لم يزل فى وريد الحسين المقطّع نبض ! « 2 »
چه‌كسى مىگويد تيرهايى كه قلب حسين ( ع ) را نشانه رفتند پيروز شدند ؟ در خيمه‌ى حسين ( ع ) شمشيرها شكسته مىشود . ظلم مطرود است و نبض رگهاى بريده‌ى حسين هم‌چنان مىزند ! و حقيقتا چه كسى ماند و چه كسى رفت ؟ ! شمشير بريد يا حسين ؟ ! آتش سوزاند يا خيام ؟ ! حسين تشنه ماند يا فرات ؟ ! !
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 137 . ( 2 ) - همان ؛ ص 144 .