6 - يا ابن الّذى ذهل الزّمان بكنهه * و تحيّرت بصفاته أقوام « 1 »
1 - اى پسر كسىكه به نام جدّت كه جهان به نورش منوّر گرديده است شناخته مىشوى .
2 - پيامبرى كه باعث شد صبح پديدار گردد و شب ناپديد شود و از ديدهى هستى تاريكى رخت بربندد
3 - او كه پرچمهاى برافروختهاش در سراسر گيتى موجب فخر عالم و آدم است .
4 - « يا ابن الحداء » با نداى تو كاروان بشريّت راه دين و حق را مىپويد و با آهنگ تو نماز و عبادت برپا مىگردد !
5 - اى پسر كسىكه مردى به اسم او آغاز مىشود علىرغم مرگ و نيستى و تازيانهى خوابها
6 - اى پسر كسىكه روزگار هرگز به كنه وجود او پىنبرده است و تمامى اقوام به صفات او متحيّر هستند !
* * *
1 - إيه ابىّ الضّيم إنّ حياتنا * موت و انّ نعيمنا أوهام
2 - مولاى من حاربتهم فى كربلا * ملأوا الرّبوع و كلّهم قمقام
3 - فيزيد عاد بألف ألف متاجر * فاذا مضى جاء الوجود هشام
4 - فلمن سأشكو غصّة قد أحرقت * صدرى و ليس لهم بها إلمام « 2 »
1 - همانا زندگى ما به مرگ شبيه است و نعمتهاى ما جزء وهم و خيالى بيش نيست .
2 - مولاى من ! هركسكه در كربلا با آنان جنگيدى گروهى بودند كه همه آنان پست و فرومايهاند .
3 - اكنون يزيد نوعى با هزاران هزار كالا برگشته است و هشام بن عبد الملك ديگربار به سلطنت رسيده است ( حسين ستيزان ، عالم را پر كردهاند و مانند موجودات پست و موذى آفت جان عالم گشتهاند )
4 - پس من براى چه كسى از غصّهاى شكوه كنم كه سينهام را سوزانده است و مرحمى براى آن نيست .
* * *
1 - عشق الزّعامة يا حسين من ابتلى * شعبى بهم فهم له ظلّام
2 - فلهم يتمزيق الصّفوف مآرب * و لهم بخلق الشّائعات عزام
3 - سكنوا البيوت فلم يعد لصغارنا * كوخ تلوذ بركنه و مقام
4 - اكلوا المواسم لم يعد لبطوننا * ماء يسكّن جوفنا و طعام « 3 »
1 - امت ما به چپاولگرانى گرفتار شده كه بسيار به آنها ظلم مىكنند
2 - و همواره در فكر تفرقه و شكاف در بين صفوف مردم هستند
3 - خانههاى ما را ساكن شدند و براى ايتام و ضعيفان حتى كوخى قائل نيستند و تمام حقوق آنان را به غارت بردند و جز به رياست نمىانديشند .
4 - همه چيزهاى خوب را خوردند و براى ما نه آب و نه غذايى قائلند كه ما را تسكين دهند و موجب آرامش ما باشند .
( همه چيزها را غارت كرده و براى خود برداشتند . )
* * *
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 184 .
( 2 ) - همانجا .
( 3 ) - همانجا .