و كان جرحك شارة للإنعتاق
و دم على شطّ الفرات
نهر تصبّ به العروق النّازفه
فى كلّ أرض تشتهى ماء الفرات
مازال رأسك مشرعا كالفجر
مازال صدرك شامخا كبرا « 1 »
مرگ تو رهگشاى آزادى و هدايت است و جراحت تو موجب بيرون آمدن از بندگى است و خونى كه بر شطّ فرات ريخته شد نهرى است كه رگهاى اجتماع را پر مىكند و در هر زمينى كه تشنهى آب فرات است همواره جارى است . و پيوسته سر تو الگو و نشانهاى مانند سپيدهدمان است و سينه تو مالامال از بزرگى است .
* * *
و غدا سينتصر الحسين
و غدا ستزهر كربلاء فى القلوب و فى الضّلوع
و غدا ستخرج كربلاء من متاهات الدّموع
و تثور أجيال الجياع . . . فليس بعد اليوم جوع
و غدا سينتصر الحسين بكلّ جيل للفداء
و تعلّم الدّنيا الكرامة و الإباء ،
أرض تسمّى كربلا . « 2 »
و فردا حسين پيروز خواهد شد و فردا كربلا در قلبها شكوفا مىشود . و همواره در رثاى آن اشك ريخته مىشود و نسلها از آن سيراب مىشوند و پس از آن ديگر گرسنگى نيست و فردا حسين ( ع ) با تمام فرزندانش خود را فدا مىسازند و پيروزى را به نمايش مىگذارند و به دنيا كرامت و آزادمردى را ياد مىدهند . در سرزمينى كه كربلا ناميده شده است .
* * *
1 - و رمتنا الدّنيا بألف يزيد * و جبنّا ، فليس فينا دماء
2 - و مضينا حيرى تآكلنا الوهم * و أزرى بجدّنا الأعداء
3 - سيّرتنا أهواءنا فخذلّنا * من لديه قد كان يرجى الشّفاء « 3 »
1 و 2 - دنيا را يزيديان فراگرفتهاند و دشمنان روبه افزايش هستند ، ولى خونى براى مبارزه و نجات از اين خذلان در جامعه وجود ندارد ،
3 - هوا و هوسها ما را به سوى خذلان سوق داده و شفايى براى دردهاى جامعه نيست .
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 181 .
( 2 ) - همانجا ، و 182 .
( 3 ) - همان ؛ ص 179 .