مشام مىرسد . ريگزارها آب خويش نمايان مىسازند و نهرها از دل خويش جارى مىسازند و سر بريده را به سوى خويش مىخوانند تا سيرابش كنند .
* * *
فاستفيقى اذا يا بتول
ايقظى السّيف فى كفّ حيدر
سلّى من النوم عين الرّسول « 1 »
اى بتول ! برخيز !
و شمشير على ( ع ) را بيدار كن !
و چشمان پيامبر اسلام ( ص ) را از خواب بيدار كن !
* * * ( سر بريده نگاهى به فرات مىافكند . )
مرحبا يا فرات
خانك الماء فى الصّيف
و استلّ منك المياه
أنت أغرقت فى ساعة الصّفر
أرواحنا المزهرات
و سطوت علينا
سرقت . . . نواعيرنا المثقلات
مرحبا يا فرات « 2 »
مرحبا اى فرات !
آبت را در لحظات حساس از ما دريغ كردى ؟ !
( بخل آب فرات در روز عاشورا و خيانت آب در لحظات حساس را به رخ آب مىكشد )
تو مانع كبوترهاى تشنه شدى
اى آب خائن تو عامل غرق گرديدن روحهاى پاك شدى
و آسياب آبى را با حملهاى ناجوانمردانه به سرقت بردى ؛
و بدينسان صحنهى دلخراش شهادت عبّاس ( ع ) را در كنار فرات يادآور مىشود و با زبان كنايه به آب فرات مرحبا مىگويد :
منذ ألف تقمّطنى الأمّهات
هامش
( 1 ) - همانجا .
( 2 ) - همانجا .