تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧
و مسجّى يهزأ من كفنه
و شموسا تشرق من نحر
يا صوتا للصّوت الحرّ
و عزاء فى كون الغدر « 1 »
( سليمان بن صرّد خزاعى و يارانش در صحرايى نزديك كربلا فرود مىآيند . آثار قبر امام حسين ( ع ) را از دور مىبينند و سليمان رو به آن‌سوى نموده زير لب زمزمه مىكند : ) زمين طف ! ! قبر فرزند رسول خدا « ص » اى دربردارنده اجساد شهدا تاريخ روزى را خوشگوارتر از آن زمينى كه از شدت گرما پا را مىسوزاند سراغ ندارد . اى بلندايى كه زمانه تاكنون بلندتر از تو به خود نديده است اى كه خاك تو جامه‌ى كفن امام ( ع ) شده است و خورشيد از سر بريده‌ى آنان طلوع مىكند اى ندايى كه صدايت آزادگى است . و عزا در پيمان‌شكنى است . * * * سليمان آماده‌ى جنگ با ابن زياد مىشود اما از كوفه اخبار مأيوس‌كننده به سليمان مىرسد و او با تأسف زمزمه مىكند :
يبدو أنّ اليوم كأمس
فالكوفة غار من عفن تأنف أن تدخله الشّمس « 2 »
گويا امروز هم مثل ديروز است كوفه غار متعفّنى است كه از ورود خورشيد سرباز مىزند . * * *
ياللّه و للأقدار !
الكوفة حبلى قد وضعت
و كما قد كنت أتوقّع
ما كان جنينا بل سقط
و ماذا يمكن أن يتوقّع فى زمن الجدب و القحط !
زمن قد خاف ساكنه من ذرّات المطر . . . بل حتّى من شبح الغيم . « 3 »
چنين انتظارى را از كوفه داشتم و مىدانستم اين كوفه‌ى باردار وضع حمل نخواهد كرد ، بلكه جنين خويش را سقط
هامش
( 1 ) - الفكر الجديد ؛ العددان 15 - 16 ؛ ص 326 . ( 2 ) - همان ؛ ص 332 . ( 3 ) - همانجا .