تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠
او ينطق قاع الطّامورة
من تلك الجبّ المهجورة
كنت رسمت بظفرى رأسك
و لعقت من الظّفر دمّك « 1 »
اگر ديوارهاى زندان سخن بگويند يا سلولهاى عميق ( سياهچال ) دهان باز كنند و يا زندانهاى زيرزمين خواهند گفت كه در آن چاههاى متروك با ناخن سرت را رسم كرده و از ناخنها خونت را مىمكيدند . * * *
يا ابن سعد ! . . . يا ابن الأبجر ! . . . يا ابن الجوشن ! !
يا قذرا يأنفه الدّود ! ! « 2 »
اى عمر بن سعد . . . اى حجّار بن أبجر . . . اى شمر بن ذى الجوشن ! ! شما مانند چرك و كثافاتى هستيد كه كرمها نيز از شما متنفرند ! * * * ريح تعول :
قتل الثّورة أضغاث هراء و محال
شجر يهتف :
قتل الفجر ، و سبى الشّمس و منع الغد
أكبر من مهزلة القيد
الرّابع :
و سيعجز سوطك و الخنجر
أن يمنع طيرا إن أبحر
أو غيد الجورى إن نوّر « 3 » « 4 »
پس از شهادت توّابين ، اشخاص ، درختها ، بادها رمزگونه از اين حادثه سخن مىگويند : باد مىگويد : كشته شدن انقلاب ، وهم و خيال و سخن بيهوده است و محال مىباشد . درخت فرياد مىزند : آيا دوباره شب سايه مىافكند و هستى بىمنطق گشته است ديگرى پاسخ مىدهد : هرگز ، منطق شور انقلابگرى است كه از دل خاكستر فرياد مىكشد و در برابر ظالم شمشيرى ، دستى يا كلامى را به پا مىدارد . زمين و زمان فرياد مىكنند كه : انقلاب را ، خورشيد را و سپيده را نمىتوان كشت . پرنده را از آزادى و گل سرخ را از شكفتن نمىتوان بازداشت . و با نويد حركت‌هاى انقلابى پياپى و اميد قيام خونخواهان ، از گوشه و كنار جهان ، پايان مىيابد !
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 316 . ( 2 ) - همانجا ( 3 ) - همان ؛ ص 334 و 335 . ( 4 ) - همان ؛ ص 336 .
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 620 | مرضيه محمدزاده