تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
76 - نامه‌ها خدمت آن بزرگوار به اين مضمون نوشتند كه : اى آقاى شيعيان و مولاى مؤمنان ! زود به طرف ما بيا كه همگى شيعيان پدر بزرگوارت هستيم و تابع و فرمانبرداريم و جميع ما ناصر و معينيم . هركس در مقام مخالفت برآيد از او انتقام خواهيم كشيد . 77 - نوشتند : اى حسين ! به جانب كوفه رو بياور و در آمدن تعجيل نما كه باغهاى ما سبز شده و با طراوت و نيكو گرديده و شكوفه‌ها و ميوه‌ها از درختان سر بيرون آورده و بستانها را زينت داده و ما امام و پيشوا نداريم . 78 - نوشتند اى حسين ! تو امام و پيشوا هستى آن‌چنان امامى كه اميدواريم به‌واسطه‌ى طاعت و فرمانبردارى و دوستى تو وارد بهشت شويم و در روضه‌ى مخلد بمانيم و به‌واسطه‌ى شفاعت تو در روز قيامت از آتش جهنم ايمن باشيم ، در وقتى كه آتش جهنم زبانه مىكشد . 79 - رأى و ميل قلبى مردم از براى هيچكس نيست الّا تو . به‌زودى به سوى ما بشتاب و از اختلاف مردم و حادثه و انقلاب مترس زيرا امر خلافت منحصر در تو است و كسى از مردم نيست كه به ديگرى ميل داشته باشد . 80 - به آن بزرگوار نوشتند كه همگى ما در ضلالت و گمراهى هستيم ، اگر جانب ما نيايى و ما را به راه حق هدايت ننمايى تو را گناهكار مىدانيم در اينكه كوتاهى نمودى و ما را هدايت نكردى ، چون كه آن بزرگوار به طرف آنها شتافت ، معلوم شد كه آن قوم بنايشان بر نقض عهد بود نه بر وفاى بر بيعت . 81 - اين قوم بىوفا ، قومى بودند كه كلامشان مجرد قول بود و به قول خود عمل نمىكردند و رأى و عزم آنها از روزگار قديم متفرق بود و بر عزم خود ثابت نبودند . 82 - وعده‌ى يارى آن قوم به خذلان و ترك يارى بدل شد . خذلان ايشان منقلب شد به اينكه آن بزرگوار را شهيد كردند به شمشيرها و نيزه‌هايى كه به جهت دشمنان ذخيره كرده بودند و بر مظلومى و بىكسى آن بزرگوار رحم نكردند . 83 - بار خدايا ! عذاب كن فرقه‌ى بىحيا و بىوفاى كوفه و شام را كه حق رسول را رعايت نكردند و اولاد او را ذبح ، و همه را شهيد كردند و عيال او را اسير نمودند و در بيابانها و شهرها گردانيدند . 84 - چه چيز بود اعتقاد فرقه‌ى جفاكار درباره‌ى رسول خدا ( ص ) اگر آن بزرگوار نظر مىفرمود و مىديد با چشمهاى مبارك خود مىديد آنچه را با اهل بيت او روا داشتند . مردان آنها را كشتند و زنان آنها را اسير نمودند . آيا گمان آنها اين بود كه رسول خدا ( ص ) ساكت مىشد و به فعل آنها راضى بود و يا آنكه كار آنها را دشمن مىدانست و با آنها مخاصمه مىفرمود ؟ كاش در اين امر تأمل مىكردند و مرتكب اين امر شنيع نمىشدند .

- 8 -

85 - ما آمن القوم قدما أو هم كفروا * من بعد إيمانهم لو أنّهم شعروا
86 - قد حاربوا المصطفى في حرب عترته * و لو أغاثهم في حربه ابتدروا
87 - ما كان ينزل عن سلطانه ملك * و لا لمنيته الساعي لها يذر
88 - مهما نسيت فلا أنسى الحسين و قد * كرّت على قتله الأفواج و الزمر
89 - كم قام فيهم خطيبا منذرا و تلا * آيا فما أغنت الآيات و النذر « 1 »
هامش
( 1 ) - اشاره به آيه‌ى 101 سوره يونس :« . . . وَ ما تُغْنِي الْآياتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ ». هرگز مردمى را كه ديده‌ى عقل و ايمان ننگرند ( در آسمانها و زمين ) دلايل و آيات الهى بىنياز نخواهد كرد .