هست .
9 - هنگام سخن از شما ، نظم من با اشك چشمانم از يك سرچشمه آب مىخورد زيرا چكيدههاى سرشكم را در رشته مىكشم و سرود مىسازم و خونى را كه از ديدهام روان است در چهرهى نثرى « 1 » و سرخ گلگون همهجا مىپراكنم .
10 - مپنداريد داغ دلم آرامش يافته كه به خودتان سوگند سوز جگرم جز در روز رستاخيز كاهش نمىيابد .
11 - فذلّي بكم عزّ و فقري بكم غنّي * و عسري بكم يسر و كسري بكم جبر
12 - ترقّ بروق السّحب لي من دياركم * فينهلّ من دمعي لبارقها القطر
13 - فعيناي كالخنساء تجري دموعها * و قلبي شديد في محبتّكم صخر
14 - وقفت على الدّار التي كنتم بها * فمغناكم من بعد معناكم فقر
15 - و قد درست منها الدّروس و طالما * بها درس العلم الآلهيّ و الذّكر
11 - خوارى در راه شما براى من ارجمندى است كه و تنگدستى ، توانگرى و دشوارى ، آسانى و شكست ، پيوند خوردن .
12 - آذرخشهاى همراه با ابر كه از كوى شما برخاست باران سرشك از ديدگان من روان گردانيد .
13 - دو ديدهى من همچون خنساء « 2 » اشكهايش سرازير است و دلم در دوستى شما به استوارى صخر ( سنگ ) مىماند .
14 - در كنارههاى سرايى كه شما در آن مىزيستيد ايستادم كه جاى تهى ماندهى شما پس از رفتن خودتان مستمند است .
15 - نشانهى خانههايى مندرس گرديد كه درسهايى از دانش خداوندى و ياد او در آنها برگزار مىگشت .
16 - و سالت عليها من دموعي سحائب * إلى إن تروّى البان بالدمع و السّدر
17 - فراق فراق الرّوح لي بعد بعدكم * و دار برسم الدّار في خاطري الفكر
18 - و قد أقلعت عنها السحاب و لم يجد * و لا درّ من بعد الحسين لها درّ
19 - إمام الهدى سبط النبوّة والد الائمّ * ة ربّ النّهي مولى له الأمر
20 - إمام أبوه المرتضى علم الهدى * وصيّ رسول اللّه و الصّنو و الصهر
16 - و ابرهايى از سرشكهايم چندان بر آن باريد تا درختهاى بان و كنار را آبيارى كرد .
17 - با دورى از شما ، جدايى روانم از تن ، گوارا مىنمود و انديشه در دلم بر روى ويرانههايى از كوى آشنايى در گردش بود .
18 - ابر از فراز آن كناره گرفت و پس از حسين چنان كه بايد از باريدن و نيكى كردن دريغ داشت .
19 - پس از همان پيشواى راستين و دخترزادهى پيامبر ، پدر راهبران ، كه بازداشتن مردمان از بدىها با او بود و خود سرپرستى است كه كار فرمانروايى را به گردن دارد .
20 - پيشوايى كه پدرش مرتضى ( ع ) درفش راهنمايى است و جانشين و برادر و داماد فرستادهى خدا .
21 - إمام بكته الإنس و الجنّ و السما * و وحش الفلا و الطير و البرّ و البحر
22 - له القبّة البيضاء بالطفّ لم تزل * تطوف بها طوعا ملائكة غرّ
هامش
( 1 ) - نظم : در رشته كشيدن است و نامى براى شعر - نثر : پراكندن را گويند و هر نوشته ناسروده .
( 2 ) - خنساء دختر عمرو بن حارث ، بانويى نامور و سخنسراست كه پيامبر را دريافت و در سوگ برادر پدرىاش صخر كه به دست اموىها كشته شد سرودههايى بسيار دارد .