تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
فام فرومىروند . 49 - تيغ‌ها و نيزه‌ها همچون آذرخش‌ها نمايان مىگردند ، برق مىزنند و بر سر گردان كوبيده مىشوند . 50 - درياى بخشش ، مرگ را ميان كينه‌توزان مىافكند تا خود برروى مىافتد و هيچ پاسدارى نمىماند .
51 - أفديه محزوز الوريد مرمّلا * ملقي عليه الترب ساف سافح
52 - و الماء طام و هو ظام بالعرا * فرد غريب مستظام نازح
53 - و الطاهرات حواسر و ثواكل * بين العدا و نوادب و نوائح
54 - في الطفّ يسحبن الذّيول بذلة * و الدّهر سهم الغدر رام رامح
55 - يسترن بالأردان نور محاسن * صونا و للأعداء طرف طامح
51 - جانم فداى او باد كه رگ گردنش بريده ، خونين افتاده و خاك بر او نشسته . 52 - رود از آب لبريز است و او لب‌تشنه در كنارى افتاده . تنها ، دور از ميهن و به دور از خانواده كه در زير شكنجه‌اى سخت ستم مىبيند . 53 - بانوان پاكدامن - ماتمزده و داغديده - ميان دشمنان به زارى و سوگنامه‌سرايى مىپردازند . 54 - در كربلا با افسردگى دامن بر زمين مىكشند و روزگار ، نيزه و تير نيرنگ خود را به سوى آنان مىافكند . 55 - فروغ زيبايىهاشان را با گوشه‌ى آستين مىپوشانند تا خود را از نگاه خيره‌ى دشمنان بر كنار دارند .
56 - لهفى لزينب و هي تندب ندبها * في ندبها و الدمع سار سارح
57 - تدعو : أخي يا واحدي و مؤمّلي * من لي إذا ما ناب دهر كالح ؟
58 - من لليتامى راحم ؟ من للأيامي * كافل ؟ من للجفاة مناصح ؟
59 - حزني لفاطم تلطم الخدّين من * عظم المصاب لها جوي و تبارح
60 - أجفانها مقروحة و دموعها * مسفوحة الصّبر منها جامح
56 - بر زينب دريغ مىخورم كه زارى مىكند و باران اشك بر چهره او سرازير است . 57 - آواز مىدهد : برادرم ! اى تنها كس و اميد من ! اگر روزگار ترشرويىاش را به من بنمايد چه كسى را دارم ؟ 58 - كيست بر پدر مردگان دل بسوزاند و بيوه‌زنان را سرپرستى كند و بيدادگران را اندرز بدهد ؟ 59 - بر فاطمه اندوه مىبرم كه از سختى گرفتارى بر دو گونه‌ى خود سيلى مىزدند و سخت رنجور و اندوهگين است . 60 - پلك‌هايش زخم شده و اشك‌هايش خونين است و شكيبائى از دلش رخت بربسته .
61 - تهوى لتقبيل القتيل تضمّه * بفتيل معجرها الدّماء نواضح
62 - تحنو على النّحر الخضيب و تلثم * الثّغر التّريب لها فؤاد قادح
63 - أسفي على حرم النبوّة جئن مط * روحا هنالك بالعتاب تطارح
64 - يبدين بدرا غاب في فلك الثرى * و هزبر غاب غيّبة ضرائح
65 - هذي أخي تدعو و هذي يا أبي * تشكو و ليس لها وليّ ناصح
61 - خواهد تا كشته را ببوسد و در بركشد و با باريكه‌اى از روسرىاش آن همه خون را پاك كند . 62 - و با دلى سوزان بوسه بر آن لب و دندان خاك‌آلود مىزند .
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 385 | مرضيه محمدزاده