حافظ بُرسى حلّى
حافظ شيخ رضى الدّين رجب برسى حلّى ، از علماى شيعه در قرن نهم هجرى مىباشد . از زندگانى او اطّلاع چندانى در دست نيست . ولى آثار ارزشمند او نشانگر شخصيت ممتاز و مقام والاى او در علم و عرفان و ادب مىباشد . محل تولّد او را برس « 1 » و مسكن او را در حلّه دانستهاند . وى در حدود سال 743 ه . ق متولّد شد . تخلّص خود را « حافظ » نام نهاد .
شيخ حرّ عاملى او را « فاضل ، محدث ، شاعر و اديب » توصيف نموده و علّامه امينى گفته است : « از عرفاى علماى اماميه و فقهاى آنها بوده كه از علوم گوناگون بهره داشته و امتياز او در فن حديث و پيشتازى او در ادبيات و شعر و خوب سرودن آن ، مهارتش در علم حروف و اسرار و استخراج فوايد آن ، آشكار است ، و با همهى اينهاست كه كتابهاى او را پر از تحقيق و دقت نظر مىيابى و او را در عرفان و علم حروف شيوههاى خاصى است . چنان كه در ولايت ائمه ( ع ) آراء و نقطهنظرهايى دارد كه برخى از مردمان نمىپسندند و از همينروى او را به غلوّ و زيادهروى نسبت دادهاند . ولى حق اين است كه تمامى شئونى را كه نامبرده در مورد اهل بيت ( ع ) اثبات كرده است پايينتر از مرتبهى غلو ، و غير از درجهى نبوّت است » . حرّ عاملى گفته است : در كتاب « مشارق انوار اليقين او ، افراط و زيادهروى هست ، و بساكه به غلو نسبت داده شود . » در عينحال بروجردى بالصراحه او را تبرئه كرده و گويد : « برسى از اين نسبت برى است . »
از جمله آثار حافظ برسى : « مشارق انوار اليقين فى حقايق اسرار امير المؤمنين ( ع ) » بارها در بمبئى و بيروت و ايران چاپ و منتشر شده است . « مشارق الامان و لباب حقايق الايمان » ، اين كتاب تأويل سورهى فاتحه الكتاب است . « رسالة فى الصّلوات على النّبى و آله المعصومين » ، « رسالة اللمعة من اسرار لأسماء و الصفات و الحروف و الايات و الدعوات » ، « الدر الثمين فى خمسمائة آية نزلت فى مولانا امير المؤمنين ( ع ) » ، « لوامع انوار التمجيد و جوامع اسرار التوحيد » و . . .
بخشى از اشعار او كه همه در مدح و منقبت اهل بيت عصمت ( ع ) است در پايان كتاب مشارق او و قسمتى ديگر در اعيان الشيعه ، الغدير و امل الامل ذكر شده است .
وى به سال 813 هجرى وفات يافت . مدفن او را محدّث قمى به نقل از كتاب يكى از صوفيهى عصر خود مزار قتلگاه مشهد نوشته است . اما در ريحانة الادب گويد : قبرش در اردستان در وسط باغى است . « 2 »
* * *
در رثاء حسين ( ع ) :
1 - يمينا بنا حادي السرى إن بدت نجد * يمينا فللعاني العليل بها نجد
2 - و عج فعسى من لاعج الشوق يشتفى * غريم غرام حشو أحشائه و قد
3 - و سربي لسرب فيه سرب جآذر * لسربي من جهد العهاد بهم عهد
4 - و مربي بليل في بليل عراصها * لأروى بريّا تربة تربها ندّ
5 - وقف بي انادي وادي الّا يك علّني * هناك أرى ذاك المساعد يا سعد !
هامش
( 1 ) - قريهاى بين كوفه و حلّه .
( 2 ) - امل الآمل ؛ ج 2 ، ص 117 . الغدير ؛ ج 7 ، ص 33 - 68 با تلخيص . اعيان الشيعه ؛ ج 6 ، ص 465 - 468 با تلخيص . ريحانة إلادب ؛ ج 1 ، ص 304 . تنقيح المقال ؛ ج 1 ، ص 429 .