11 - و هي تدعو يا واحدي يا شقيقي * يا مغيثي قد برّحتني الخطوب
12 - ثمّ تشكو إلى النبي و دمع العين * في خدّها الأسيل صبيب
13 - جدّ يا جدّ لو ترانا سبايا * قد عرتنا بكربلاء الكروب
14 - جدّ يا جدّ لم يفد ذلك النصح * و ذاك الترهيب و الترغيب
15 - جدّ لم تقبل الوصيّة في الأه * ل و لم يرحم الوحيد الغريب
11 - و او فرياد مىكرد كه اى يگانهى من و اى برادر من ، و اى فريادرس من مصائب مرا از پاى درآورد .
12 - سپس به پيامبر شكوه مىكرد در حالىكه اشك ديدهاش در رخسارش سرازير بود .
13 - اى جدّ بزرگوار ! ما كاش مىديدى ما را كه در كربلا اسير گشتهايم و گرفتارىها ما را فراگرفته .
14 - اى جدّ بزرگوار ! آن نصايح و سفارشات و اين ترغيب شما بر مردم فايدهاى نداشت .
15 - اى جدّ بزرگوار ! سفارش شما را درباره خاندانت نپذيرفتند و به تنهايى و غربت حسين تو ترحّم نكردند .
16 - يصبح الجاهد البعيد من الحقّ * قريبا منهم و يقصي القريب
17 - أين عيناك و الحسين قتيل * و علىّ مغلّل مضروب ؟
18 - لا ترى سبطك المفدّى طريحا * عاريا و الرّداء منه سليب
19 - لو ترانا نساق بالذلّ ما بين * العدى قد قست علينا القلوب
20 - لو ترانا حسرى و قد أبرزت منا * وجوه صينت و شقّت جيوب
16 - صبح مىكنند منكر دور از حق كه به ايشان نزديك مىشود و آنكه به حق نزديك است دور مىگردد .
17 - جدّ بزرگوار كجايى تا ببينى كه حسين تو كشته و على بن الحسين بسته به غلّ و زنجير ، كتك خورده است .
18 - نمىبينى كه پسر دخترت فدا شده و برهنه بر روى زمين افتاده و ردايش را به غارت بردهاند .
19 - اى كاش مىديدى ما را كه به خوارى بين دشمنان كه دلشان بر ما سنگ شده ، اسير شديم .
20 - اى كاش ما را فرسوده و اندوهگين مىديدى كه از ما چهرههايى كه محفوظ بود نمايان شده و گريبانهاى چاك شده را .
21 - بأبى الطاهرات تحدى بهنّ العيس * بين الملا و تطوى السّحوب
22 - بأبى رأس نجل فاطمة يشهر * ه للعيون رمح كعوب
23 - يابن أزكى الورى نجارا على * مثلك يستحسن اللبكا و النحيب
24 - هاجفوني لما أصبت به قرحى * و قلبى لما رزيت كئيب
25 - أين قلب الشجىّ و الفارغ البا * ل ؟ و أين المحقّ و المستريب ؟
21 - پدرم به فداى پاكانى كه بر شتران بىجهاز بسته و بين مردم مىگردانيدند .
22 - پدرم به فداى سر فرزند فاطمه كه بر نيزه سر او را در برابر ديدههاى مردم برداشتند .
23 - اى پسر پاكيزهترين مردم از جهت اصالت ، بر مانند تو گريه و ناله كردن ، نيكو است .
24 - اين مژههاى چشم من به سبب مصيبت شما زخم است و قلب من براى آنچه مبتلا شدى محزونست .
25 - كجاست قلب مجروح ريش و آنكه خاطرش فارغ باشد و كجاست حقدار و كجاست شاك و مردّد .