88 - نهر فرات ، آب خود در كام كشيد ، ريگها نمايان شد ، ماهيان روى هم انباشته ماندند .
89 - دوبارهاش فرمان داد تا به حالت عادى بازگشت . ترديدت در كجاست ؟
90 - سرور و سالارتر اوست . چه خشنود باشى و يا خشمناك ، رضا و خشم تو در برش يكسان است .
91 - اى تيم تيّمك الهوى فأطعته * و عن البصيرة يا عدي عداك
92 - و منعت إرث المصطفى و تراثه * و وليته طلما ، فمن ولّاك ؟ !
93 - و بسطت أيدي عبد شمس فاغتدت * باظلم جارية على مغناك
94 - لا تحسبيك برئية ممّا جرى * و اللّه ما قتل الحسين سواك
95 - يا آل أحمد كم يكابد فيكم * كبدي خطوبا للقلوب نواكى
91 - اى « تيم » هواى نفست خوش آمد ، طاعتش بردى . اى « عدى » از راه حق بهدر رفتى .
92 - ارث مصطفى را منكر شدى . با سيهكارى بر مسندش جا كردى ، برگو فرمان خلافتت كه نوشت ؟
93 - زادگان « عبد شمس » را بر كرسى امارت نشاندى . آنان در سيهكارى راه و رسمت پيش گرفتند .
94 - مپندار كه از جرم و جنايتشان برى باشى . به حق سوگند حسين را تو كشتى .
95 - اى خاندان احمد ، تا چند جگر داغدارم در ماتم جانگدازتان در تبوتاب است .
96 - كبدي بكم مقروحة و مدامعى * مسفوحة وجودى فؤادي ذاكى
97 - و اذا ذكرت مصابكم قال الأسى * لجفونى : اجتنبي لذيذ كراك
98 - و ابكي قتيلا بالطفوف لأجله * بكت السّماء دما فحقّ بكاك
99 - إن تبكهم في اليوم تلقاهم غدا * عيني بوجه مسفر ضحّاك
100 - يا ربّ فاجعل حبّهم لي جنّة * من موبقات الظلم و الإشراك
101 - و اجبر بها الجبري ربّ و برّه * من ظالم لدمائهم سفّاك
102 - و بهم - إذا أعداء آل محمّد * غلقت رهونهم - فجد بفكاك « 1 »
96 - قلبم خونچكان . سيلاب اشكم ريزان . آتش دل در اشتعال است .
97 - هرگاه از ماتم شما ياد كنم ، حسرت و اندوه بر ديدهام فرياد كشد : ديگرت خواب نوشين حرام است .
98 - بر كشتهى كربلا سيلاب ماتم روان كن كه آسمان هم بر او خون گريست .
99 - اگر امروز در سوگ آنان اشك ماتم بريزى ، فرداى قيامت با چهرهى خرّم بهپا خيزى .
100 - اى خداى من ، اين مهرى كه به دل دارم ، سپر بلايم ساز تا از سيهكارى و شرك در امان باشم .
101 - شكست « جبرى » را ترميم كن . از هر سيهكارى كه خون آنان ريخت ، برى گردان .
102 - از بركاتشان ز آتش نيرانم نجات بخش . آن روز كه دشمنان در غل و زنجير باشند .
هامش
( 1 ) - الغدير ؛ ج 4 ، ص 317 - 313 . ادب الطف ؛ ج 2 ، ص 332 - 328 .