تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1750

مساهمون:

ص١٧٥٠
شوند ومهاجران وأنصار را حكم فرمود اسلحهء خود را بپوشند ، چون مردم جمع شدند حضرت بر منبر آمد وخبر فوت خود را به ايشان گفت وفرمود : خدا را به ياد كسى مىآورم كه بعد از من والى باشد بر امّت من كه البتة رحم كند بر جماعت مسلمانان وپيران ايشان را بزرگ شمارد وبر ضعيفان ايشان رحم كند ، وعالم ايشان را تعظيم نمايد وضرر به ايشان نرساند كه باعث مذلت ايشان گردد ، وفقير نگرداند ايشان را كه مورث كفر ايشان شود ، ودر خود را بر روى ايشان نبندد كه اقوياى ايشان بر ضعيفان مسلط شوند ، وايشان را در سر حدهاى كافران بسيار حبس ننمايد كه باعث قطع نسل امّت من گردد . پس فرمود : تبليغ رسالت كردم وخير خواهى شما بجا آوردم ، پس همه گواه باشيد . حضرت صادق عليه السّلام فرمود : اين آخر سخنى بود كه آن حضرت بر منبر خود گفت « 1 » . كلينى وابن بابويه وشيخ طوسي وشيخ مفيد وأكثر محدثان خاصه وعامه به سندهاى معتبر از حضرت امام زين العابدين وامام محمد باقر وامام جعفر صادق صلوات اللّه عليهم وغير ايشان روايت كرده‌اند : چون هنگام وفات رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم شد وبيمارى آن حضرت سنگين شد حضرت أمير المؤمنين وعباس را طلب نمود وخانه پر بود از أصحاب آن حضرت از مهاجران وأنصار وسر مبارك خود را در دامن أمير المؤمنين عليه السّلام گذاشت وعباس در پيش روى حضرت ايستاده بود وبه طرف رداى خود مگس را از روى آن حضرت دور مىكرد ، پس آن حضرت چشم گشود وفرمود : اى عباس عم پيغمبر ! قبول كن وصيت مرا در أهل من ودر زنان من وبگير ميراث مرا وادا كن دين مرا ووعده‌هاى مرا بعمل آور وذمّت مرا برى گردان . عباس گفت : يا رسول اللّه ! من مرد پير عيال‌بارم وتو از ريح عاصف باز دست ترى واز ابر بهارى بخشنده‌ترى ومال من وفا نمىكند به وعده‌هاى تو وبه بخششهاى تو ، از من بگردان بسوى كسى كه طاقتش از من بيشتر باشد . وحضرت سه مرتبه اين سخن را بر أو اعاده كرد ودر هر مرتبه أو چنين جواب گفت ،
هامش
( 1 ) . كافى 1 / 406 .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1750 | العلامة المجلسي