تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1749

مساهمون:

ص١٧٤٩
پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فاطمه وحسن وحسين را طلبيد وايشان را اعلام نمود مثل آنچه حضرت أمير را اعلام كرده بود وايشان نيز جواب گفتند مثل آنچه حضرت أمير جواب گفت ، پس وصيتنامه را مهر كردند به مهرهاى طلاى بهشت كه آتش به آن طلا نرسيده بود ونامه را به حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام سپردند . چون حضرت امام موسى عليه السّلام سخن را به اينجا رسانيد راوي پرسيد كه : آيا در اين وصيت چه نوشته بود ؟ حضرت فرمود : سنّتهاى خدا وسنّتهاى رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم . راوي پرسيد كه : آيا در آن وصيت نوشته بود آن منافقان غصب خلافت أمير المؤمنين عليه السّلام خواهند كرد ؟ حضرت فرمود : بلى واللّه جميع آنچه كردند در آن نامه نوشته بود ، مگر نشنيده‌اى قول حق تعالى را
إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى وَنَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَآثارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ
« 1 » يعنى : « ما زنده مىگردانيم مردگان را ومىنويسيم آنچه پيش فرستاده‌اند وآنچه بعد از ايشان بر اعمال ايشان مترتب مىشود وهمه چيز را احصا كرده‌ايم در امام مبين - يعنى لوح محفوظ يا أمير المؤمنين عليه السّلام - » . پس حضرت فرمود : رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به حضرت أمير المؤمنين وفاطمه عليها السّلام فرمود : آيا فهميديد آنچه به شما گفتم وقبول كرديد كه به آنها عمل نمائيد ؟ گفتند : بلى قبول كرديم چنانكه حق قبول كردن است وصبر مىكنيم بر آنچه بر ما دشوار باشد وما را به خشم آورد « 2 » . وأيضا كلينى به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : جبرئيل امين از جانب خداوند عالميان خبر وفات حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را آورد در وقتي كه آن حضرت را هيچ دردى والمى نبود ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود در ميان مردم ندا كردند جمع
هامش
( 1 ) . سورهء يس : 12 . ( 2 ) . كافى 1 / 281 - 283 .