تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1746

مساهمون:

ص١٧٤٦
چنان حالي آن حضرت را آزرده كند ونسبت هذيان به آن حضرت دهد چگونه خواهد بود حال أو وحال آنكه حق تعالى مىفرمايد
وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى . إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
« 1 » يعنى : « سخن نمىگويد آن حضرت از خواهش نفس خود ونيست سخن أو مگر وحى كه به أو فرستاده مىشود » ، ومىفرمايد : « آنها كه آزار مىكنند خدا ورسول أو را خدا لعنت كرده است ايشان را در دنيا وآخرت » « 2 » ، وكدام آزار از اين بدتر مىباشد كه پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم با آن بزرگوارى وشفقت ومهربانى را چون بيابند كه نزديك رفتن أو شده است وديگر منفعتى از أو متصور نيست كينه‌هاى خود را ظاهر كنند ودست از أطاعت أو بردارند وهرچند فرمايد كه با لشكر اسامة بيرون رويد ، فرمان نبرند ؛ وفرمايد كه دوات وقلم بياوريد تا وصيتنامه‌اى بنويسم ، أطاعت نكنند براي آنكه مبادا امر خلافت أمير المؤمنين عليه السّلام را واضح‌تر گرداند ؛ ودر همهء أحوال حضرت داند كه غرض ايشان آن است كه بعد از آن حضرت انتقام أو را از أهل بيت أو بكشند ! پس لعنت خدا ورسول بر ايشان باد وبر هر كه ايشان را مسلمان داند وهر كه در لعن ايشان توقف نمايد ؛ وتفصيل اين سخن در محل خود بيان خواهد شد ان شاء اللّه تعالى . كلينى به سند معتبر از امام موسى كاظم عليه السّلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود : از پدرم امام جعفر صادق عليه السّلام پرسيدم : آيا نه چنين بود كه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام كاتب وصيتنامهء رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بود كه حضرت بر أو القا مىكرد وأو مىنوشت وجبرئيل وملائكهء مقرّبان گواه بودند ؟ حضرت صادق عليه السّلام ساعتي ساكت شد وبعد از آن فرمود : چنين بود كه گفتى وليكن چون وقت وفات آن حضرت شد جبرئيل از جانب خداوند جليل نامه‌اى نوشته تمام كرده مهر كرده آورد با أمينان خداوند عالميان از ملائكهء مقرّبان ، پس جبرئيل عرض كرد : يا محمد ! امر كن بيرون كنند آنها را كه نزد تواند بغير از وصىّ تو علي بن أبي طالب تا آنكه
هامش
( 1 ) . سورهء نجم : 3 و 4 . ( 2 ) . ترجمهء آيهء 57 سورهء احزاب .