تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1743

مساهمون:

ص١٧٤٣
شرّى از أو دور گردد مگر عمل به طاعت خدا . أيها الناس ! دعوى نكند دعوى كننده‌اى كه من بىعمل رستگار مىگردم ، وآرزو نكند آرزو كننده‌اى كه بىطاعت خدا به رضاى أو مىرسم ، بحقّ آن خداوندى كه مرا به حق فرستاده است كه نجات نمىدهد از عذاب الهى مگر عمل نيكو با رحمت حق تعالى واگر من معصيت كنم هرآينه به جهنم مىروم . خداوندا ! آيا رسانيدم رسالت تو را ؟ پس از منبر فرود آمد وبا مردم نماز سبكى ادا كرد وبه خانهء امّ سلمه برگشت ويك روز يا دو روز در آنجا ماند ، پس عايشه زنان ديگر را راضى كرد وبه نزد حضرت آمد والتماس كرد وآن حضرت را به خانه برد ، وچون به خانهء عايشه رفت ومرض آن حضرت شديد شد پس بلال هنگام نماز صبح آمد ودر آن وقت حضرت متوجه عالم قدس بود ، چون بلال نداى نماز در داد حضرت مطلع شد [ پس فرمود : كسى نماز را با مردم كند ] « 1 » پس عايشه گفت : أبو بكر را بگوئيد كه با مردم نماز كند ، وحفصة گفت : عمر را بگوئيد كه با مردم نماز كند ، حضرت چون سخن ايشان را شنيد وغرض فاسد ايشان را دانست فرمود : دست از اين سخنان برداريد كه شما به زنانى مىمانيد كه يوسف را مىخواستند كه گمراه كنند . وچون حضرت امر كرده بود كه أبو بكر وعمر با لشكر اسامة بيرون روند ودر اين وقت از سخنان عايشه وحفصة يافت كه ايشان براي فتنه وفساد به مدينه برگشته‌اند بسيار غمگين شد وبا آن شدت مرض برخاست كه مبادا أبو بكر يا عمر با مردم نماز كنند واين باعث شبههء مردم شود ، ودست بر دوش أمير المؤمنين عليه السّلام وفضل بن عباس انداخته با نهايت ضعف وناتوانى پاهاى خود را مىكشيد تا به مسجد در آمد ، وچون به نزديك محراب رسيد ديد كه أبو بكر سبقت كرده است ودر محراب به جاى آن حضرت ايستاده وبه نماز شروع كرده است ، پس به دست مبارك خود اشاره كرد كه پس بايست وخود داخل محراب شد ونشست وبا مردم نماز را نشسته ادا كرد ونماز را از سر گرفت واعتنا
هامش
( 1 ) . اين عبارت از إعلام الورى اضافه شد .