تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1742

مساهمون:

ص١٧٤٢
صحابه بيرون رود بسوى بلاد روم به آن موضعي كه پدرش در آنجا شهيد شده بود ، وغرض حضرت از فرستادن اين لشكر آن بود كه مدينه از أهل فتنه ومنافقان خالى شود وكسى با حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام منازعه نكند تا امر خلافت بر آن حضرت مستقر گردد ، ومردم را مبالغهء بسيار مىفرمود در بيرون رفتن واسامة را به جرف فرستاد وحكم فرمود كه در آنجا توقف نمايد تا لشكر بر سر أو جمع شوند وجمعى را مقرر نمود كه مردم را بيرون كنند وايشان را حذر مىفرمود از دير رفتن ، پس در اثناى آن حال آن حضرت را مرضى طارئ شد كه به آن مرض به جوار رحمت الهى واصل گرديد ، چون آن حالت را مشاهده نمود دست حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام را گرفت ومتوجه بقيع گرديد وأكثر صحابه از پى أو بيرون آمدند وفرمود : حق تعالى مرا امر كرده است كه استغفار كنم براي مردگان بقيع ، چون به بقيع رسيد گفت : السلام عليكم اى أهل قبور گوارا باد شما را آن حالتي كه صبح كرده‌ايد در آن ونجات يافته‌ايد از فتنه‌هائى كه مردم را در پيش است بدرستى كه رو كرده است بسوى مردم فتنه‌هائى بسيار مانند پاره‌هاى شب تار . پس مدتي ايستاد وطلب آمرزش براي أهل بقيع كرد ورو آورد بسوى حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام وفرمود : جبرئيل در هر سال قرآن را يك مرتبه بر من عرض مىكرد ودر اين سال دو مرتبه عرض نمود وچنين گمان دارم كه اين براي آن است كه وفات من نزديك شده است ؛ پس فرمود : يا علي ! بدرستى كه حق تعالى مرا مخيّر گردانيده ميان خزانه‌هاى دنيا ومخلّد بودن در آن يا بهشت ، ومن اختيار لقاى پروردگار خود كردم ، چون من بميرم عورت مرا بپوشان كه هر كه به عورت من نظر كند كور مىشود . پس به منزل خود مراجعت نمود ومرض آن حضرت شديد شد وبعد از سه روز به مسجد در آمد عصابه بر سر بسته وبه دست راست بر دوش حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام وبه دست چپ بر دوش فضل بن عباس تكيه فرموده بود تا آنكه بر منبر بالا رفت ونشست وفرمود : اى گروه مردم ! نزديك شده است كه من از ميان شما غايب شوم ، هر كه را نزد من وعده‌اى باشد بيايد وعدهء خود بگيرد وهر كه را بر من قرضى باشد مرا خبر دار كند . اى گروه مردم ! نيست ميانهء خدا وميانهء احدى وسيله‌اى كه به سبب آن خيرى بيابد يا