ايشان نماز كرد وبعد از نماز گفت : أيها الناس ! بدرستى كه وصيت مىكنم شما را به چيزى كه نافع باشد براي شما وترك مىكنم درازگوئى وسخنآرائى را ؛ پس گفت : حمد كنيد خداوند عالميان را ، ايشان گفتند : الحمد للّه ، پس شهادت داد به وحدانيت الهى ورسالت حضرت پناهى ، وايشان نيز با أو موافقت كردند ، پس گفت : شهادت مىدهم كه زنده شدن در قيامت حق است وبهشت حق است ودوزخ حق است واقرار مىكنم به آنچه پيغمبر از جانب حق تعالى آورده است وشما را گواه مىگيرم بر اين اعتقادات خود ، همه گفتند كه :
ما بر آنچه گفتى گواهيم ؛ پس گفت : بشارت داده مىشود كسى از شما كه بر اين اعتقادات حق بميرد به رحمت وكرامت حق تعالى ما دام كه گناهكاران را معاون نباشد واصلاح كنندهء اعمال ظالمان نباشد وستمكاران را ياورى ننمايد ، اى گروه مردمان ! جمع كنيد با نماز وروزهء خود غضب كردن از براي خدا را در وقتي كه ببينيد كه خدا را معصيت مىكنند در زمين ، وراضى مگردانيد پيشوايان خود را به چيزى كه موجب غضب حق تعالى مىگردد ، واگر احداث كنند در دين خدا چيزى چند را كه شما حقيقت آنها را نمىدانيد پس از ايشان كناره كنيد وعيب كنيد بر ايشان هر چند شما را عذاب كنند واز درگاه خود برانند واز عطاى خود محروم گردانند وشما را از شهرها بيرون كنند ، تا حق تعالى از شما خشنود گردد ، بدرستى كه خدا بلندتر وجليلتر است از همه كس وسزاوار نيست كه كسى أو را به خشم آورد براي راضى شدن مخلوقين ، خدا بيامرزد مرا وشما را وبخدا مىسپارم شما را ومىخوانم بر شما سلام ورحمت الهى را .
پس مردم همه أو را ندا كردند كه : خدا سالم دارد تو را ورحمت كند تو را اى أبو ذر ، اى مصاحب رسول خدا ! آيا نمىخواهى كه تو را برگردانيم به شهر خود وتو را حمايت كنيم از شر دشمنان تو ؟
أبو ذر گفت : برگرديد خدا رحمت كند شما را بدرستى كه من صبركنندهترم از شما بر بلا ، وزنهار كه پراكنده مشويد واختلاف در ميان خود مكنيد ؛ وروانه شد تا آنكه داخل مدينه شد وبه نزد عثمان آمد ، عثمان گفت : خدا ديدهاى را نزديك نگرداند به عمرو ( اين مثلي بود در ميان عرب ) .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1708
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٧٠٨