تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1705

مساهمون:

ص١٧٠٥
است وعافيت را بزودى طلب نمودن از نااميدى ، پس جزع ونااميدى را بگذار وبر خدا توكل كن وبگو : « حسبي اللّه ونعم الوكيل » . پس حضرت امام حسن عليه السّلام فرمود : اى عم ! اين گروه با تو كردند آنچه مىدانى وخداوند عالميان بر جميع أمور مطلع وشاهد است ، ياد دنيا را به ياد مفارقت دنيا از خاطر خود محو نما وسختيهاى دنيا را به اميد راحتهاى عقبى بر خود آسان كن ، وبر بلاها صبر نما تا چون پيغمبر را ملاقاة نمائى از تو خشنود وراضى باشد . پس حضرت امام حسين عليه السّلام گفت : اى عم ! خداوند عالميان قادر است كه بدل نمايد اين حالت شدت را به حالت رخا وخدا را بر وفق حكمت ومصلحت هر روز تقديرى وكارى است ، اين گروه دنياي خود را از تو منع كردند وتو دين خود را از ايشان منع كردى وتو چه بسيار بىنيازى از آنچه ايشان از تو منع كردند وايشان بسى محتاجند به آنچه تو از ايشان منع نمودى ، بر تو باد به صبر كه عمدهء خيرات در شكيبائى است وشكيبائى از صفات كريمه است ، وجزع را بگذار كه نفعي نمىدهد . پس عمار گفت : اى أبو ذر ! خدا به وحشت وتنهائى مبتلا كند كسى را كه تو را به وحشت انداخت وخدا بترساند كسى را كه تو را ترسانيده واللّه كه مردم را بازنداشت از گفتن سخن حق مگر ميل به دنيا ومحبت آن ، وبخدا سوگند كه أطاعت الهى با جماعت أهل بيت است وپادشاهى دنيا از كسى است كه به زور متصرف شود ، اين گروه مردم را بسوى دنيا خواندند ومردم ايشان را أجابت نمودند ودين خود را به ايشان بخشيدند پس زيانكار دنيا وآخرت شدند واين است خسران عظيم . پس أبو ذر در جواب ايشان گفت : بر شما باد سلام ورحمت وبركتهاى الهى ، پدر ومادرم فداى اين روها باد كه مىبينم ، بدرستى كه هرگاه شما را مىبينم حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را به خاطر مىآورم ومرا در مدينه كارى ودلبستگى وانسى بغير از شما نيست ، بودن من در مدينه بر عثمان گران آمد همچنان كه بودن من در شام بر معاوية دشوار بود ، عثمان سوگند خورد كه مرا از مدينه به شهري از شهرها فرستد از أو در خواستم كه مرا به كوفه فرستد ترسيد كه من مردم كوفه را بر برادرش بشورانم قبول نكرد وقسم ياد كرد كه