تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1704

مساهمون:

ص١٧٠٤
بگيرم ومردانه از براي خدا با ايشان جهاد كنم ؟ حضرت فرمود كه : نه بشنو وخاموش باش ومتعرض كسى مشو اگر چه غلام حبشي باشد وبدرستى كه حق تعالى در ماجراى تو وعثمان آيه‌اى چند فرستاد وآن آيات را كه گذشت حضرت بخواند « 1 » . وانطباق جميع آن آيات بر اين قصه بر خبير پوشيده نيست از بيرون كردن أبو ذر وقصهء فدا كه أبو ذر از أو سؤال كرد وجواب گفت وخوارى دنيا كه به حال خود كشته شد ودر آخرت به عذاب ابدى معذب است . پس مروان بن الحكم را حكم كرد كه أبو ذر را با عيال از مدينه بيرون فرستد به جانب « ربذه » وتأكيد كرد كه احدى از صحابه به مشايعت أو بيرون نرود وليكن أهل بيت رسالت با جمعى از خواص امر عثمان را أطاعت نكرده به مشايعت بيرون رفتند وأو را دلدارى نمودند ، چنانكه محمد بن يعقوب كلينى روايت نموده است كه : چون أبو ذر از مدينه بيرون رفت حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام وامام حسن وامام حسين عليهما السّلام وعقيل برادر حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام وعمار بن ياسر به مشايعت أو بيرون رفتند ، وچون هنگام وداع شد حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : اى أبو ذر ! تو از براي خدا غضب كردى اميد بدار از آنكه از براي أو غضب كرده‌اى ، اين گروه ترسيدند كه مبادا تو در دنياي ايشان تصرف نمائى وتو ترسيدى بر دين خود ودين خود را به ايشان نگذاشتى وحفظ كردى پس تو را از بلاد خود راندند وبه بلاها ممتحن ساختند ، واللّه كه اگر راههاى آسمان وزمين را بر كسى ببندند وأو پرهيزكار باشد البتة حق تعالى بدر روى از براي أو مقرر مىفرمايد ، مؤنس تو نيست مگر حقيّت تو ووحشت وتنهائى ودورى از باطل است . پس عقيل گفت : اى أبو ذر ! تو مىدانى كه ما أهل بيت تو را دوست مىداريم وما مىدانيم كه تو ما را دوست مىدارى ، تو حق وحرمت ما را از پيغمبر نگاهداشتى وديگران ضايع كردند مگر قليلي از أهل حق ، پس ثواب تو بر خداست وبه جهت محبت أهل بيت رسالت تو را آوارهء شهر وديار مىكنند ، خدا مزد دهد تو را ، بدان كه از بلا گريختن از جزع
هامش
( 1 ) . تفسير قمى 1 / 51 - 54 .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1704 | العلامة المجلسي