پسر برادر تو را وبيائى بسوى من ژوليده مو ودر پيش من بايستى بر عصاي خود تكيه كرده وبگوئى كه كشته شد پسر برادرم وحيوانات مرا گرفتند .
أبو ذر گفت : يا رسول اللّه ! واقع نمىشود ان شاء اللّه مگر آنچه خير است ؛ پس حضرت أو را رخصت داد وأو با پسر برادر وزوجهاش بيرون رفتند از مدينه ، چون به قبيلهء مزينه رسيدند بعد از اندك زماني گروهى از سواران قبيلهء فزاره بر ايشان غارت آوردند كه در ميان ايشان بود عيينة بن حصن ، پس حيوانات أو را گرفتند وپسر برادرش را كشتند وزن أو را كه از قبيلهء بنى غفار بود گرفتند ، پس أبو ذر به سرعت آمد تا به خدمت حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ايستاد وطعنهء نيزهاى بر أو زده بودند كه به جوفش رسيده بود ، پس بر عصاي خود تكيه كرد وگفت : راست گفتند خدا ورسول أو ، چنانكه فرموده بودى گرفتند گلهء مرا وپسر برادرم را كشتند واكنون نزد تو بر عصاي خود تكيه كرده ايستادهام .
پس رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم صدا زد در ميان مسلمانان وايشان مبادرت نمودند به بيرون رفتن وقبيلهء فزاره را تعاقب نمودند ومالهاى أبو ذر را پس گرفتند وجمعى از مشركان را به قتل آوردند « 1 » .
مؤلف گويد : مخالفت كردن أبو ذر حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را منافى جلالت اوست ، ومحتمل است كه اين در أول حال أبو ذر باشد پيش از آنكه ايمانش كامل گردد . وأيضا احتمال دارد كه غرضش ظهور معجزهء آن حضرت باشد يا اختيار كردن ثواب آخرت بر راحت دنيا .
وبه سندهاى متواتر عامه وخاصه روايت كردهاند كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه :
آسمان سبز سايه نيفكنده وزمين گردآلود بر نداشته سخنگوئى را كه راستگوتر از أبو ذر باشد « 2 » .
وابن بابويه به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السّلام روايت كرده است كه حضرت
هامش
( 1 ) . كافى 8 / 126 . وهمين روايت بطور مختصر وبدون سند در خرايج 1 / 105 مذكور شده است .
( 2 ) . استيعاب 1 / 255 ؛ سنن ترمذى 5 / 628 ؛ أسد الغابة 1 / 563 ؛ الإصابة 7 / 108 ؛ كمال الدين وتمام النعمة 1 / 59 - 60 ؛ رجال كشى 1 / 98 ؛ روضة الواعظين 284 .