دين خود را از أو بپرسيد ! سوگند ياد مىكنم بحقّ آن خداوندى كه دانه را شكافته است وخلايق را آفريده است كه خبر نمىدهد شما را به سيرتهاى پيغمبر شما كسى غير أو ، وبدرستى كه اوست عالم زمين وآن كه كارهاى أو همه خدائى است بر زمين وبه بركت أو زمين ساكن است ، واگر أو از ميان شما برود علم را نخواهيد يافت وأطوار مردم را منكر خواهيد شد « 1 » .
وابن أبي الحديد گفته است كه : وفات سلمان در آخر خلافت عثمان بود در سال سى وپنجم از هجرت ؛ وبعضي گفتهاند در أول سال سى وششم بود ؛ وبعضي گفتهاند كه وفات أو در خلافت عمر بود . واشهر ، قول أول است « 2 » .
ودر كتاب فضايل شاذان بن جبرئيل از اصبغ بن نباته منقول است كه گفت : من با سلمان فارسي رضى اللّه عنه بودم در وقتي كه أمير مداين بود در ابتداى خلافت حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام زيرا كه عمر أو را والى مداين گردانيد وتا ابتداى خلافت حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام والى بود ، پس روزى به نزد أو رفتم وأو را بيمار يافتم ودر آن مرض به رحمت الهى واصل شد ، وپيوسته أو را عيادت مىكردم در آن بيمارى تا آنكه مرض أو شديد شد ويقين كرد به مرگ خود پس متوجه من شد وفرمود : اى اصبغ ! حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مرا خبر داد كه چون نزديك مرگ من شود مرده با من سخن خواهد گفت ومىخواهم كه بدانم وفات من نزديك شده است يا نه ؟
اصبغ گفت كه : آنچه مىخواهى بفرما تا من از براي تو بعمل آورم .
سلمان گفت كه : تختى بياور وبه روى آن فرش كن آنچه براي مردگان فرش مىكنند وچهار كس مرا بردارند وبه قبرستان برند .
اصبغ گفت : من گفتم چنين مىكنم وبه جان منّت مىدارم ، پس به سرعت بيرون رفتم وبعد از ساعتي برگشتم وآنچه فرموده بود بعمل آوردم وگروهى را آوردم كه أو را
هامش
( 1 ) . امالى شيخ صدوق 440 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد 18 / 37 ؛ استيعاب 2 / 638 .