تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1544

مساهمون:

ص١٥٤٤
فكرى بكنم . پس حق تعالى اين آية را فرستاد
ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِيناً
« 1 » يعنى : « نبوده ونشايد هيچ مرد مؤمن وزن مؤمنه را كه هرگاه حكم كنند خدا ورسول أو كارى را آنكه بوده باشد ايشان را اختياري از كار خود ، وهر كه نافرمانى كند خدا ورسول أو را پس بتحقيق كه گمراه شده است گمراهى هويدا » . چون اين آية نازل شد زينب گفت : يا رسول اللّه ! اختيار من بدست توست ، پس حضرت أو را به زيد تزويج نمود ومدتي نزد زيد بود ، بعد از آن نزاعي ميان ايشان شد وبه مرافعه به خدمت حضرت آمدند ، وچون حضرت را نظر بر زينب افتاد خوش آمد أو را ، پس زيد گفت : يا رسول اللّه ! مرا رخصت فرما كه أو را طلاق بگويم زيرا كه پير شده است وبه زبان خود مرا آزار مىرساند . حضرت فرمود : از خدا بترس وزن خود را نگاه دار واحسان كن بسوى أو . پس زيد أو را طلاق گفت وبعد از عدّه به امر حق تعالى حضرت أو را به نكاح خود در آورد « 2 » . وابن بابويه وديگران به سندهاى معتبر از امام رضا عليه السّلام روايت كرده‌اند كه : رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم روزى براي كارى به خانهء زيد بن شراحيل كلبى رفت وچون داخل خانهء زيد شد زينب زن أو را ديد كه غسل مىكند ، پس آن جناب فرمود : « سبحان الّذى خلقك » وغرض حضرت آن بود كه به پاكى ياد كند خدا را وتنزيه نمايد أو را از گفتار آن كافران كه مىگويند ملائكة دختران خدايند چنانكه حق تعالى فرموده است
أَ فَأَصْفاكُمْ رَبُّكُمْ بِالْبَنِينَ وَاتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِكَةِ إِناثاً إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلًا عَظِيماً
« 3 » « آيا برگزيد شما را پروردگار شما به پسران واخذ كرد از ملائكة از براي خود دختران ، بدرستى كه مىگوييد شما سخنى بزرگ » ، پس حضرت چون أو را در حالت غسل مشاهده نمود گفت : تنزيه مىكنم
هامش
( 1 ) . سورهء احزاب : 36 . ( 2 ) . تفسير قمى 2 / 194 . ( 3 ) . سورهء اسراء : 40 .