پس امام رضا عليه السّلام فرمود : حق تعالى متولى تزويج احدى از خلق خود نشد مگر تزويج حوا به آدم عليه السّلام وتزويج زينب به رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم - زيرا كه « زوّجناكها » گفته است - وفاطمه به علي بن أبي طالب عليهما السّلام « 1 » .
مؤلف گويد كه : آنچه در حديث حضرت امام رضا عليه السّلام وارد شده است مختار علماى اماميه است وبا أصول ايشان أوفق است ؛ وروايت أول كه علي بن إبراهيم روايت كرده است شايد محمول بر تقيه باشد زيرا كه منصب نبوت وخلافت از آن ارفع است كه زنى را كه در حبالهء نكاح ديگرى باشد خواهش كنند وعاشق أو شوند اگر چه آن روايت نيز قابل تأويل است ؛ واما عتابى كه در آية نسبت به آن جناب واقع شده است بر ترسيدن از مردم محتمل است كه براي ترك أولى باشد وشرم كردن از مردم يا خوف تشنيع گناه نيست ، ومحتمل است كه اين نوع از عتاب براي معاتبهء آن منافقان باشد كه حضرت از ايشان حذر مىنمود وبه ظاهر خطاب متوجه آن حضرت شده باشد چنانكه در بسيارى از آيات كريمهء قرآن چنين واقع شده است ودر متعارفات مردم نيز اين نوع عتاب شايع است .
وشيخ طبرسى روايت كرده است كه : چون زينب دختر جحش مادرش أميمة دختر عبد المطلب بود وحضرت أو را براي زيد خواستگارى كرد ، امتناع بسيار كرد وگفت : من دختر عمهء توام وهرگز راضى نمىشوم كه عيال زيد شوم ، وبرادرش عبد اللّه بن جحش نيز چنين گفت ، پس آيهء
وَما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ
نازل شد ، پس زينب گفت : راضى شدم وامر خود را به حضرت گذاشتم ، وحضرت أو را به زيد تزويج كرد وده دينار طلا وشصت درهم نقره براي أو مهر فرستاد ومقنعه وچادرى وپيراهنى وإزاري وپنجاه مد طعام وسى صاع خرما براي ايشان فرستاد « 2 » .
وعلي بن إبراهيم روايت كرده است كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم زينب را به نكاح خود در آورد بسيار أو را دوست داشت وأو را وليمه كرد وأصحاب خود را به وليمه طلب
هامش
( 1 ) . امالى شيخ صدوق 84 .
( 2 ) . مجمع البيان 4 / 359 .