تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1541

مساهمون:

ص١٥٤١
علي بن إبراهيم به سند حسن بلكه صحيح روايت كرده است كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم خديجة را به نكاح خود در آورد براي تجارتي به جانب بازار عكاظ رفت پس در آنجا زيد را مشاهده نمود وأو را غلام عاقل زيركى يافت وأو را خريد ، وچون حضرت مبعوث به رسالت گرديد أو را به اسلام دعوت نمود وأو به سعادت اسلام مشرّف شد پس أو را زيد آزاد كردهء محمد مىگفتند ، وچون اين خبر به حارث بن شراحبيل كلبى كه پدر زيد بود رسيد به جانب مكة آمد وأو مردى بود صاحب شأن ، پس به نزد أبو طالب آمد وگفت : پسر مرا أسير كرده‌اند وشنيده‌ام كه به پسر برادر تو أو را فروخته‌اند ، مىخواهم از أو التماس نمايى كه يا أو را به من بفروشد يا فدا از من بگيرد يا أو را آزاد كند . چون أبو طالب با حضرت در اين باب سخن گفت ، حضرت فرمود كه : أو آزاد است به هر جا كه خواهد برود . پس حارثه برخاست ودست زيد را گرفت وگفت : اى فرزند ! ملحق شو به شرف وحسب خود . زيد گفت : تا زنده‌ام از رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم جدا نمىشوم . پس پدرش در غضب شد وگفت : اى گروه قريش ! گواه باشيد كه من از أو بيزار شدم وأو فرزند من نيست . حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : گواه باشيد كه زيد فرزند من است ، من از أو ميراث مىبرم وأو از من ميراث مىبرد . پس أو را زيد پسر محمد مىگفتند وحضرت بسيار أو را دوست مىداشت وأو را « زيد الحب » نام كرد يعنى « زيد دوستى » .