وبترس از خدا واز روى اضرار أو را طلاق مگو ، وپنهان مىكردى در نفس خود آنچه را خدا ظاهر كنندهء آن است ، ومىترسى از مردم وخدا سزاوارتر است به آنكه از أو بترسى ، پس چون رسيد زيد به حاجت خود از زينب كه با أو مقاربت نمود ما تزويج كرديم تو را به أو تا نبوده باشد بر مؤمنان ننگى وگناهى در خواستن زنان پسرخواندههاى خود هرگاه حاجت خود را از ايشان بعمل آوردند وطلاق بگويند ، وامر خدا كه تقدير كرده البتة شدني است » .
پس حضرت « 1 » فرمود : حق تعالى زينب را به آن حضرت تزويج نمود در عرش خود .
پس چون منافقان گفتند كه : زن [ پسران ] « 2 » ما را بر ما حرام مىگرداند وزن پسر خود را كه زيد است تزويج مىنمايد حق تعالى فرستاد براي رد قول ايشان
وَما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ ذلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْ وَاللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ . ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوالِيكُمْ
« 3 » يعنى :
« ونگردانيده است خدا فرزندخواندههاى شما را پسران شما ، اين گفتار شماست به دهانهاى شما وخدا مىگويد حق را وأو هدايت مىنمايد به راه حق ، بخوانيد ايشان را ونسبت دهيد به پدران ايشان ، آن راستتر است نزد خدا ، پس اگر ندانيد پدران ايشان را پس برادران شمايند در دين ودوستان شمايند ، به اين روش ايشان را بخوانيد » .
وباز اين آية را فرستاد
ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَلكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً
« 4 » يعنى : « نبود محمد پدر احدى از مردان شما وليكن رسول خداست وآخر پيغمبران است وخدا به همه چيز دانا است » « 5 » .
وأيضا به سند معتبر از امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم خواستگارى نمود زينب دختر جحش را كه از بنى أسد بن خزيمة بود ودختر عمهء آن حضرت بود براي زيد بن حارثه . زينب گفت : يا رسول اللّه ! بگذار كه با خود در اين باب
هامش
( 1 ) . منظور از حضرت ، امام صادق عليه السّلام است .
( 2 ) . اين كلمه از متن عربى روايت اضافه شد .
( 3 ) . سورهء احزاب : 4 - 5 .
( 4 ) . سورهء احزاب : 40 .
( 5 ) . تفسير قمى 2 / 172 - 175 .