وبه روايت ديگر : اين هر دو سخن را زينب گفت . وچون آيهء تخيير نازل شد حضرت بيست ونه شب از زنان خود كناره كرده در غرفه ماريه بسر برد .
وبه روايت ديگر : بيست روز وحى از آن حضرت منقطع شد پس آيهء تخيير نازل شد وحضرت ايشان را طلبيد ومخيّر گردانيد وايشان اختيار آن جناب كردند واگر اختيار دنيا مىكردند بر آن جناب ، حرام مىشدند وحكم طلاق به اين داشت .
وبه روايت ديگر : اگر اختيار دنيا مىكردند حضرت ايشان را طلاق مىگفت وهرگز نخواهد بود كه ايشان اختيار حضرت نكنند وحضرت ديگر به ايشان رغبت نمايد .
وبه روايت ديگر : چون نوبهء تخيير به زينب دختر جحش رسيد برجست وآن جناب را بوسيد وگفت : اختيار خدا ورسول كردم « 1 » .
ودر أحاديث معتبرهء بسيار وارد شده است : تخيير ، مخصوص حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بود وديگرى را روا نيست كه زن خود را مخيّر گرداند « 2 » .
مؤلف گويد : مشهور ميان فقهاى اماميه رضوان اللّه عليهم آن است كه واقع شدن بينونت وجدائى زن از مرد به عنوان تخيير مخصوص حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم است ؛ وبعضي گفتهاند كه : در ديگران نيز جارى است وخلاف است كه بر تقدير وقوع آيا حكم طلاق باين دارد يا طلاق رجعي ، واظهر آن است كه مخصوص آن حضرت است ، پس در فروع آن تفكر كردن وسخن گفتن بىفايده است .
هامش
( 1 ) . كافى 6 / 138 و 139 .
( 2 ) . كافى 6 / 136 و 137 .