تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1499

مساهمون:

ص١٤٩٩
پس دو مرتبه فرمود : خداوندا ! تو گواه باش ؛ واز منبر فرود آمد « 1 » . وأيضا سليم بن قيس در كتاب مذكور روايت كرده است از سلمان فارسي كه : هرگاه قريش در مجالس خود مىنشستند ومردى از أهل بيت را مىديدند كه مىگذرد سخن خود را قطع مىكردند ، روزى نشسته بودند پس مردى از ايشان گفت : مثل محمد در ميان أهل بيتش مثل درخت خرمايى است كه در مزبله بوده باشد ، چون اين خبر به حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم رسيد در غضب شد پس بيرون آمد وبه مسجد رفت وبر منبر بالا رفت ونشست تا مردم جمع شدند ، پس برخاست وحمد وثناى الهى ادا نمود وفرمود : اى گروه مردمان ! من كيستم ؟ گفتند : تويى رسول خدا . فرمود : منم رسول خدا ومنم محمد بن عبد اللّه بن عبد المطلب ؛ ونسب شريف خود را ذكر كرد تا نزار . پس فرمود : من وأهل بيت من نوري چند بوديم كه حركت مىكرديم در پيش عرش الهى پيش از آنكه حق تعالى آدم را بيافريند به دو هزار سال ، وهرگاه كه آن نور تسبيح الهى مىكرد ملائكة به تسبيح أو تسبيح مىگفتند ، وچون حق تعالى حضرت آدم عليه السّلام را آفريد آن نور مقدس را در صلب أو قرار داد وآن نور را در صلب آدم عليه السّلام ، پس آن زمين فرستاد ، پس آن نور را در كشتى داخل گردانيد در صلب حضرت نوح عليه السّلام ، پس آن نور در صلب حضرت إبراهيم عليه السّلام بود كه أو را به آتش انداختند ؛ وپيوسته نور ما را نقل مىكرد در بزرگوارترين صلب‌ها تا آنكه بيرون آورد گوهر شريف ما را از بهترين معدنها ورويانيد شجرهء طيبهء ما را از بهترين مغرسها از آباى شريف وأمهات طيبه كه هيچ‌يك از ايشان ملاقاة نكردند با يكديگر به زنا ، بدرستى كه ما فرزندان عبد المطلب بزرگواران أهل بهشتيم يعنى من وعلى وجعفر وحمزه وحسن وحسين وفاطمه ومهدى آخر الزمان ( عج ) ، وبدرستى كه حق تعالى نظر كرد بسوى أهل زمين واز همهء ايشان دو مرد را اختيار كرد : يكى از آنها منم كه مرا به رسالت ونبوت فرستاد ، وديگرى علي بن أبي طالب
هامش
( 1 ) . كتاب سليم بن قيس 201 - 203 .