گفتند : صبر مىكنيم نزد بلاها وشكر الهى بجا مىآوريم در وقت نعمت وراضى هستيم به قضاهاى خدا .
پس آن جناب فرمود : بردبارانند دانايانند نزديك است كه از دانايى به مرتبهء پيغمبران رسيده باشند . پس به ايشان خطاب نمود : اگر چنانيد كه مىگوييد پس بنا مكنيد خانهاى را كه در آن ساكن نخواهيد شد وجمع مكنيد چيزى را كه نخواهيد خورد وبپرهيزيد از عقوبت پروردگارى كه بازگشت شما همه بسوى اوست « 1 » .
وكلينى به سند معتبر روايت كرده است كه : روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نشسته بود ناگاه زن عريانى به خدمت آن حضرت آمد ودر پيش روى حضرت ايستاد وگفت : يا رسول اللّه ! من زنا كردهام مرا پاك گردان وحد خدا را بر من جارى كن . پس مردى از عقب آن رسيد وجامهاى بر سر أو افكند .
حضرت فرمود : اين زن چه نسبت دارد به تو ؟
گفت : يا رسول اللّه ! زوجهء من است ومن با كنيز خود خلوت كردم وأو از غيرت چنين كرد .
حضرت فرمود : ببر أو را به خانهء خود ؛ وفرمود : چون غيرت بر زنى غالب شد ديدهاش بالاى رودخانه را از پايين آن فرق نمىكند « 2 » .
وأيضا به سند معتبر از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : مردى از أنصار در زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به سفري رفت وعهد كرد با زن خود كه از خانه بيرون نرود تا أو برگردد ، چون أو بيرون رفت پدر آن زن بيمار شد پس آن زن به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرستاد وگفت : شوهرم به سفر رفته است ومرا سفارش كرده است كه از خانه بيرون نروم تا أو برگردد ودر اين وقت پدرم بيمار شده است ، آيا رخصت مىفرمايى كه به عيادت أو بروم ؟
هامش
( 1 ) . التمحيص 61 ؛ كافى 2 / 48 .
( 2 ) . كافى 5 / 505 .