تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1492

مساهمون:

ص١٤٩٢
ديد كه به آن زودى برگشت بسوى أو اشاره نمود كه : بنشين ، چون نشست حضرت فرمود : هر روز كه مرا مشاهده مىنمودى پى كارهاى خود مىرفتى امروز چرا به اين زودى مراجعت كردى ؟ گفت : يا رسول اللّه ! بحق آن خداوندى كه تو را به راستى فرستاده كه امروز فرو گرفت دل مرا محبت وياد تو بحدى كه نتوانستم پى كارى رفت لهذا بزودى برگشتم كه بار ديگر از مشاهدهء جمال تو بهره‌مند گردم ؛ پس حضرت دعاى نيك از براي أو كرد وأو را ثنا گفت . پس بعد از آن ، آن حضرت چند روز أو را نديد ، چون أحوال أو را پرسيد صحابه گفتند كه : چند روز است كه ما أو را نديديم ، پس رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نعلين در پاى كشيد وبا أصحاب خود روانه شد تا به بازار زيت‌فروشان رسيد ، پس در دكان أو كسى را نيافت ، چون حال أو را از همسايگان أو سؤال كرد گفتند : يا رسول اللّه ! أو به رحمت الهى واصل شد وأو نزد ما امين وراستگو بود مگر آنكه در أو يك خصلت بد بود . حضرت فرمود كه : آن چه خصلت بود ؟ گفتند : از پى زنان مىرفت وعشق بازى با ايشان مىكرد . رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : بخدا سوگند ياد مىكنم كه أو مرا آن قدر دوست مىداشت كه اگر برده‌فروش مىبود خدا أو را مىآمرزيد « 1 » . مؤلف گويد : يعنى برده‌فروشى كه آزادان را فروشد . ودر كتاب تمحيص روايت كرده است از جناب امام رضا عليه السّلام كه جناب رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم متوجه بعضي از غزوات خود گرديده بود در اثناى راه گروهى به آن جناب رسيدند ، از ايشان پرسيد كه : شما كيستيد ؟ گفتند : ما مؤمنانيم يا رسول اللّه . آن جناب فرمود : ايمان شما به چه مرتبه رسيده است ؟
هامش
( 1 ) . كافى 8 / 77 - 78 .