تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1491

مساهمون:

ص١٤٩١
آسمان وما تو را تصديق مىفرماييم ، وتو را تصديق نمىكنيم در ثمن يك اسبى ؟ پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به امر الهى حكم فرمود كه شهادت أو را بجاى شهادت دو كس قبول كنند ، وبه اين سبب أو را « ذو الشهادتين » لقب كردند « 1 » . وشيخ طوسي به سند معتبر از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : گروهى آمدند به خدمت حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وگفتند : يا رسول اللّه ! ضامن شو از براي ما بر پروردگار خود بهشت را . حضرت فرمود : من ضامن مىشوم به شرط آنكه مرا يارى كنيد به طول دادن سجده . گفتند : چنين باشد يا رسول اللّه . پس ضامن شد بهشت را از براي ايشان « 2 » . ابن بابويه به سند معتبر از امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه : حجامت كرد رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را آزادكرده‌شده‌اى از قبيلهء بنى بياضه ، پس چون فارغ شد حضرت از أو پرسيد كه : كجاست خون ؟ گفت : آشاميدم آن را . حضرت فرمود كه : تو را سزاوار نبود كه چنين كنى ، وچون چنين كردى به ناداني حق تعالى آن را حجابى گردانيد ميان تو وآتش جهنم « 3 » . وكلينى به سند معتبر از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : مردى بود زيت‌فروش ورسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را بسيار دوست مىداشت ، وعادت أو چنين بود كه هر روز تا مشاهدهء جمال آن حضرت نمىنمود متوجه كارى از كارهاى خود نمىشد ، وحضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم اين حالت را از أو يافته بود پس هرگاه كه أو پيدا مىشد حضرت از ميان مردم بلند مىشد وگردن مىكشيد تا أو به مشاهدهء جمال آن حضرت مشرف مىشد ، پس روزى از روزها به خدمت حضرت آمد وحضرت بلند شد تا أو مشاهدهء جمال آن حضرت نمود وپى كار خود روانه شد ، پس بزودى باز مراجعت نمود ، چون حضرت أو را
هامش
( 1 ) . اختصاص 64 . ونيز رجوع شود به كافى 7 / 401 ومن لا يحضره الفقيه 3 / 108 . ( 2 ) . امالى شيخ طوسي 664 . ( 3 ) . من لا يحضره الفقيه 3 / 160 ؛ كافى 5 / 116 .