تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1477

مساهمون:

ص١٤٧٧
حجره‌هاى مقدسه ايستاده وانتظار بيرون آمدن آن حضرت مىبرد ، چون نظر مبارك حضرت بر أو افتاد فرمود : اى سعد ! آيا تجارت مىتوانى كرد ؟ سعد گفت : بخدا سوگند كه مالي نمىيابم كه با آن تجارت كنم . پس حضرت آن دو درهم را به أو داد وفرمود : با اين دو درهم تجارت كن ودر روزى حق تعالى تصرف كن . پس سعد دو درهم را گرفت ودر خدمت حضرت روانه شد تا نماز ظهر وعصر را با آن حضرت ادا نمود ، وچون از نمازها فارغ شد حضرت فرمود : برخيز اى سعد ومتعرض تحصيل روزى شو وبتحقيق كه بسيار غمگين بودم به حال تو اى سعد . پس سعد متوجه تجارت شد وحق تعالى أو را بركتي كرامت فرمود كه هر متاعي را كه به يك درهم مىخريد به دو درهم مىفروخت وهرچه را به دو درهم مىخريد به چهار درهم مىفروخت ، پس دنيا رو آورد به سعد ومال ومتاع أو فراوان شد وتجارت أو عظيم شد ، پس بر در مسجد دكانى گرفت ودر آن دكان براي تجارت نشست وأموال وامتعهء خود را در آن دكان جمع كرد وهرگاه كه بلال اذان مىگفت وحضرت براي نماز بيرون مىآمد سعد را مىديد كه مشغول دنيا گرديده ووضو نساخته ومهياى نماز نگرديده چنانكه پيش از مشغول شدن به دنيا مىكرد ، وحضرت به أو مىفرمود كه : اى سعد ! بتحقيق كه تو را مشغول كرده است دنيا از نماز ، وسعد در جواب مىگفت كه : چه كنم مال خود را بگذارم كه ضايع شود ؟ اين مردى است كه به أو متاعي فروخته‌ام ومىخواهم كه قيمت متاع خود را از أو بگيرم ، واين مرد ديگر از أو متاعي خريده‌ام ومىخواهم قيمت متاع أو را به أو برسانم . پس آن حضرت را از اين حال سعد ومشغول گرديدن أو به دنيا وغافل شدن از عبادت حق تعالى اندوهى عارض شد زيادة از اندوهى كه به سبب فقر أو آن حضرت را عارض شده بود ، پس روزى جبرئيل عليه السّلام بر آن حضرت نازل شد وگفت : يا محمد ! بدرستى كه