تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1473

مساهمون:

ص١٤٧٣
طلبيد وگفت : آن چه سخن بود كه در ميان تو وجويبر مىگذشت ؟ زياد گفت : اى دختر ! جويبر چنين رسالتي از جانب حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آورده بود ومن أو را چنين جواب گفتم . دلفاء گفت كه : جويبر هرگز دروغ نخواهد بست بر رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در شهري كه حضرت در آن شهر باشد ، پس بزودى بفرست كه جويبر را برگردانند وچنين جواب ناملايمى را به آن حضرت نرساند . پس زياد بزودى پيكى بسوى جويبر فرستاد وأو را از ميان راه برگردانيد وگفت : اى جويبر ! خوش آمدى ، در منزل ما ساعتي قرار گير تا من به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بروم وبسوى تو برگردم . پس متوجه خدمت حضرت شد وچون به مجلس شريف آن حضرت در آمد گفت : يا رسول اللّه ! جويبر چنين رسالتي از جانب تو بسوى من آورد ومن سخن نرمى در جواب أو نگفتم ، وما دختران خود را تزويج نمىنماييم مگر به كفوهاى خود از أنصار . حضرت فرمود : اى زياد ! جويبر مؤمن است ومرد مؤمن كفو زن مؤمنه است ، ومرد مسلمان كفو زن مسلمه است ، پس دختر خود را به أو تزويج نما واز دامادى أو كراهت مدار . پس زياد به خانهء خود برگشت وبه نزد دختر خود آمد وآنچه از رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم شنيده بود به أو گفت ، پس دختر گفت : اگر معصيت نمايى رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را كافر خواهى شد پس مرا تزويج نما به جويبر . زياد چون اين سخن از دختر صالحهء خود شنيد بيرون آمد ودست جويبر را گرفت وبه نزد قوم خود آورد وموافق سنت خدا ورسول دختر خود را به أو تزويج نمود ومهر أو را از مال خود ضامن شد پس برگشت وتهيهء دختر خود را درست كرد وبه نزد جويبر فرستاد كه : آيا خانه‌اى دارى كه ما دختر خود را به خانهء تو فرستيم .