تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1467

مساهمون:

ص١٤٦٧
وشيخ طوسي وشيخ نجاشي روايت كرده‌اند از عبيد اللّه بن أبي رافع از پدرش أبو رافع كه گفت : روزى به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم رفتم ، آن جناب را چنان ديدم كه در خواب بود يا وحى بر أو نازل مىشد وديدم كه ماري بر يك جانب خانه است ، نخواستم كه آن مار را بكشم مبادا حضرت بيدار شود ، پس ميان رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وآن مار خوابيدم كه اگر از آن مار گزندى آيد بر من واقع شود نه بر آن حضرت ، در آن اثنا رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بيدار شد وشنيدم اين آية را مىخواند
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ
« 1 » ، بعد از آن فرمود : « الحمد للّه الّذي أتمّ لعليّ نعمته وهنيئا له بفضل اللّه الّذي آتاه » ، آنگاه بسوى من التفات نمود وديد كه در جانب خانه خوابيده‌ام فرمود : يا أبا رافع ! چرا به يك سو خوابيده‌اى ؟ حكايت مار را به عرض رسانيدم ، آن حضرت فرمود : برخيز وآن را بكش ، برخاستم ومار را بكشتم ، آنگاه دست مرا به دست خود گرفت وفرمود : چه مىگويى در شأن آن قوم كه با على مقاتله كنند وعلى بر حق باشد وايشان بر باطل ؟ گفتم : حق است در راه خدا جهاد ايشان وهر كه استطاعت نداشته باشد بايد به دل منكر آن باشد . پس از آن حضرت التماس نمودم كه در حق من دعايى كند كه چون آن جماعت را ادراك كنم حق تعالى مرا قوت دهد بر قتال ايشان ، رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم دعا كرد : « اللّهمّ ان أدركهم فقوّه وأعنه » ، بعد از آن از خانه نزد مردمى كه در بيرون جمع شده بودند آمد وفرمود : أيها الناس ! هر كه خواهد كه نظر كند به امين من بر جان من پس اينك أبو رافع امين من است بر جان من « 2 » . وهمچنين روايت نموده‌اند از عون بن عبد اللّه بن أبي رافع كه گفت : چون مردم بر
هامش
( 1 ) . سورهء مائده : 55 . ( 2 ) . رجوع شود به امالى شيخ طوسي 59 ورجال نجاشي 1 / 63 .