جماعت ما را دوست مىداشتند به سبب محبت محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ومحبت تو ، پس حضرت براي ايشان نامهاى مىنويسد كه از صراط به آسانى بگذرند پس به آسانى از صراط مىگذرند وبه سلامت داخل بهشت مىشوند « 1 » .
وشيخ طبرسى روايت كرده است كه : در زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مردى بود از أنصار كه أو را ثعلبة بن حاطب مىگفتند ، به رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم گفت : دعا كن كه حق تعالى مرا مالي روزى كند .
حضرت فرمود : اندكى از مال كه اداى شكر آن بكنى بهتر است از بسيارى مال كه طاقت شكر آن نداشته باشى ، آيا نمىخواهى كه مانند رسول خدا باشى در كمي مال ؟
بحق آن خداوندى كه جانم به دست قدرت اوست اگر خواهم كه كوههاى عالم همه طلا ونقره شوند وبا من حركت كنند ، خواهد شد .
پس بار ديگر به خدمت حضرت آمد وباز آن استدعا نمود وگفت : سوگند مىخورم بحق آن خداوندى كه تو را به راستى فرستاده است كه اگر خدا مرا مالي روزى كند هرآينه حقوق آن مال را بيرون كنم وبه هر صاحب حقي حق أو را برسانم .
پس حضرت دعا كرد كه : خداوندا ! روزى كن ثعلبه را مالي .
پس گوسفندى بهم رسانيد وحق تعالى در اندك وقتي گوسفندان أو را بسيار كرد بحدى كه مدينه تنگى مىكرد براي گوسفندان أو ، پس از مدينه دور شد ودر واديى از واديهاى مدينه ساكن گرديد ، پس باز بسيار شد به مرتبهاى كه در آنجا نيز نتوانست ماند واز مدينه دور شد ، وبه اين سبب از فضيلت جمعه وجماعت محروم گرديد .
پس حضرت كسى را فرستاد كه زكات گوسفندانش را بگيرد ، پس ابا كرد وبخل ورزيد وگفت : اين زكات گرفتن خواهر جزيه گرفتن است .
چون اين خبر به حضرت رسيد فرمود : واي بر ثعلبه ! واي بر ثعلبه !
هامش
( 1 ) . تفسير امام حسن عسكرى عليه السّلام 441 .