آمدهاى اى حميرا ؟
عايشه گفت : يا رسول اللّه ! بر من گران آمد نيامدن تو به منزل من در اين مرتبه ومن پناه مىبرم به خدا از غضب تو يا رسول اللّه .
حضرت فرمود : اگر راست مىگفتى اين سخن را افشا نمىكردى رازي را كه به تو سپردم ومبالغه نمودم كه اظهار مكن ، بتحقيق كه خود هلاك شدى وگروهى از مردم را هلاك كردى .
پس حضرت ، كنيزك امّ سلمه را فرمود : همهء زنان مرا بطلب كه جمع شوند ؛ چون همه جمع شدند در منزل امّ سلمه حضرت به ايشان فرمود : بشنويد آنچه به شما مىگويم ، پس به دست مبارك خود اشاره نمود بسوى علي بن أبي طالب عليه السّلام وفرمود : اين برادر من است ووصى ووارث من است وقيامكننده است به أمور شما وبه أمور ساير أمت بعد از من ، پس أطاعت نماييد أو را در هر چه شما را به آن امر مىكند ونافرمانى أو مكنيد كه به نافرمانى أو هلاك مىشويد .
پس به حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : يا علي ! اين زنان را كه به تو سفارش مىنمايم ايشان را نگاهدارى بكن وخرج ايشان را بكش ما دام كه أطاعت تو نمايند ، وامر كن ايشان را به امر خود ونهى كن ايشان را از آنچه تو را به شك مىاندازد ، واگر نافرمانى كنند ايشان را رها كن وطلاق بگو .
حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام عرض كرد : يا رسول اللّه ! ايشان زنانند وكار ايشان است سستى در أمور وضعف رأى .
حضرت فرمود : تا آنكه صلاح ايشان را در مدارا دانى مدارا كن با ايشان ، وهر كه تو را نافرمانى كند از ايشان پس أو را طلاق بگو طلاقي كه خدا ورسول از أو شاد گردند .
پس زنان آن حضرت همه ساكت شدند وحرفى نگفتند مگر عايشه كه أو سخن گفت وگفت : يا رسول اللّه ! هرگز ما چنين نبوديم كه ما را امرى بفرمايى وما غير آن را بجا آوريم .
حضرت فرمود : نه چنين است اى حميرا ، بلكه مخالفت من نمودى بدترين مخالفتها ،
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1427
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٤٢٧